غزل شمارهٔ ۳۵۰
هوش مصنوعی: شعر درباره تنهایی و غربت شاعرانه است که آرزوی داشتن کسی را دارد که در لحظات درد و غم کنارش باشد. شاعر از عشق و وابستگیاش به معشوق صحبت میکند و میگوید اگر معشوق در کنارش بود، غم و اندوهش کمتر میشد. او به عشق خود و اهمیت آن در زندگیاش اشاره میکند و حتی حاضر است همه چیزش را در راه معشوق فدا کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که بدون عشق و حضور معشوق، زندگی بیمعنا و بیارزش است.
کاشکی جز تو کسی داشتمییا به تو دسترسی داشتمی
هوش مصنوعی: کاش تنها تو را داشتم یا به تو دسترسی پیدا میکردم.
یا در این غم که مرا هر دم هستهمدم خویش کسی داشتمی
هوش مصنوعی: من در این غم و اندوهی که هر لحظه با من است، آرزو میکنم که ای کاش کسی بود که همصحبت و همراه من باشد.
کی غمم بودی اگر در غم تونفسی، همنفسی داشتمی
هوش مصنوعی: اگر در اندوه تو کسی را در کنار خود داشتم، دیگر غم و اندوهی برای من وجود نداشت.
گر لبت آنِ من استی ز جهانکافرم گر هوسی داشتمی
هوش مصنوعی: اگر لبانت آن من باشد، از دنیا کافر میشوم، اگر اندکی هم آرزو داشتم.
خوانِ عیسی برِ من وآنگه منباک هر خرمگسی داشتمی
هوش مصنوعی: من مومن هستم و با نگاهی مثبت به زندگی، هر چه خوشی و سعادت در دنیا وجود دارد برایم مهم نیست که دیگران چه تصوری از من داشته باشند.
سر و زر ریختمی در پایتگر از این دست، بسی داشتمی
هوش مصنوعی: اگرچه ثروت و جانم را فدای تو میکنم، ولی اگر از این دست، چیزهای زیادی داشتم.
گر نه عشق تو بدی لعب فلکهر رخی را فرسی داشتمی
هوش مصنوعی: اگر عشق تو نبود، من هم به زیباییهای دنیا توجهی نداشتم و فقط به ظاهر مینگریستم.
گر نه خاقانی خاک تو شدیکی جهان را به خسی داشتمی
هوش مصنوعی: اگر تو خاک خاقانی شوی، من چگونه میتوانستم دنیا را به خاطر یک شخص پست و بیارزش در نظر بگیرم؟