شمارهٔ ۳۶ - قصیده
هوش مصنوعی: این شعر درباره قناعت و رضایت از زندگی است. شاعر میگوید وقتی دلش به قناعت راضی شد، حاکمیت جهان را رها کرد و به زندگی سادهتری روی آورد. او تمایل به جمعآوری مال و ثروت را کنار گذاشته و به عزلت و آرامش درون دست یافته است. همچنین، شاعر به تجربیات زندگی اشاره کرده و به این نکته میپردازد که در میان انسانها، کمتر کسی را پیدا کرده که حقیقتاً انسان باشد. در نهایت، شاعر به عمق افکار و احساسات خود میبالد و از گردنبند تجربههای زندگیاش به عنوان گوهری که از خورشید زاده شده، یاد میکند.
تا دل من دل به قناعت نهادملک جهان را به جهان بازداد
هوش مصنوعی: وقتی دل من از خواست و آرزوهای زیاد صرفنظر کرد و به رضایت قانع شد، همه چیزهای دنیوی را پشت سر گذاشتم.
دفتر آز از بر من برگرفتمصحف عزلت عوض آن نهاد
هوش مصنوعی: کتاب آز و خودخواهی از من دور شد و به جای آن، کتابی از تنهایی و جدایی به من عطا کرد.
خسرو خرسندی من در ربودتاج کیانی ز سر کیقباد
هوش مصنوعی: خسرو خوشحال من در حالی که از سر کیقباد تاج کیانی را ربود، به سلطنت خود افتخار میکند.
نیز فریبم ندهد طمع و جمعنیز حجابم نشود بود و باد
هوش مصنوعی: طمع و جمع نمیتوانند مرا فریب دهند و حجاب یا مانع برای من نخواهند شد.
تا چه کند مرد خردمند، آزتا چه کند باشهٔ چالاک، باد
هوش مصنوعی: مرد با عقل و دانش در مواجهه با آزمایشها و چالشها چگونه عمل میکند؟ مثل گرگ چالاک که زیر فشار بادهای سخت چه واکنشی نشان میدهد.
این همه هست و سبکی عمر منرفت و مرا تجربهها اوفتاد
هوش مصنوعی: زندگی پر از تجربیات است و من در همین مدت کوتاه عمری که دارم، چیزهای زیادی را یاد گرفتم و تجربه کردم.
کافرم ار ز آدمیان دیدهامهیچ کسی مردم و مردم نهاد
هوش مصنوعی: من اگر کافر هستم، به خاطر این است که از آدمها هیچ کس را ندیدهام که واقعا انسان و باکرامت باشد.
این نکت از خاطر خاقانی استشو گهری دان که ز خورشید زاد
هوش مصنوعی: این نکته را از خاقانی به خاطر بسپار که مانند جواهر زاده شدهای، چون خورشید.