رباعی شمارهٔ ۴۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوقه خود میخواهد که دوباره به دلش بازگردد. او احساس میکند که دلش زخمی و ناآرام است و در بازاری که جانش به خاطر عشق او در خطر است، هنوز نتوانسته این معامله را به پایان برساند. شاعر از معشوق میخواهد که جانش را دوباره به او بازگرداند.
خاکی دلم ای بت ز نهان بازفرستخونآلود است همچنان بازفرست
هوش مصنوعی: دل خاکی و آلودهام، ای معشوق، با توجه به حالتی که دارم، دوباره به من برگردان؛ همچنان که در گذشته به حالت پنهانی وجود داشتهام.
در بازاری که جان ز من، دل ز تو بودچون بیع به سر نرفت جان بازفرست
هوش مصنوعی: در بازاری که جان من و دل تو در آن بود، وقتی معاملات به پایان نرسید، جان را بازپس فرست.