رباعی شمارهٔ ۱۲۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از نسیم بهاری صحبت میکند که بر میوزد، اما او و عاشقانش از زیبایی و لطافت این نسیم بیبهرهاند. حسرت میخورد که مانند گلی که پرده خلوتش را پاره کرده، زیبایی و عشق او هم به دور از دسترس مانده و از آن فاصله دارد.
دیدی که نسیم نوبهاری بوزیدما را ز بهار ما نسیمی نرسید
هوش مصنوعی: آیا متوجه شدی که وقتی نسیم بهاری وزید، ما هم از زیبایی بهار بینصیب ماندیم و هیچ نسیمی به ما نرسید؟
دردا که چو گل پردهٔ خلوت بدریدآن گلرخ ما پرده نشینی بگزید
هوش مصنوعی: آه که چگونه گل، پردهٔ حریم خود را شکسته است، و آن چهرهٔ زیبا ما ترجیح داده است در پشت پرده بماند.