تناجی
خاقانی شروانی

رباعی شمارهٔ ۲۶۰

دل خون شد و آتش زده دارم ز درونپیش آر میی چو خون که هست آتش‌گون
می آتش و خون است فرو ریزم خونآتش به سر آتش و خون بر سر خون