رباعی شمارهٔ ۳۱۴
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به گذر عمر و مشکلاتی که در زندگی با آنها مواجه شده اشاره میکند. او از فلک (سرنوشت) میخواهد تا به او یاری کند و میگوید که هر چند مدت زیادی از عمرش گذشته، اما حالا که به پایان نزدیک شده، از سرنوشت حمایتی دریافت نکرده است. او در واقع به نوعی از بیرحمی و بیتوجهی زمان به خود گلایه میکند.
یک نیمه ز عمر شد به هر تیماریتا داد فلک به آخرم دلداری
نیمی از عمرم به اندوهگساری سپری شد، تا آنکه فلک سرانجام به من یک دلدار داد.
بر من فلکا تو را چه منت؟ باریتا عمر بنَسْتدی ندادی یاری
باری ای فلک، بر من چه منّتی داری؟ تا عمر مرا نگرفتی، که به من یار ندادی.