شمارهٔ ۳۶
مفهوم اصلی این شعر این است که سپردن جایگاه و منصبی که به طور دور از ذهنی با قابلیتهای فرد فاصله دارد حتماً دلیلی فراتر از ظواهر دارد. بایستی واقعبینانه تصمیم به پذیرش هر پیشنهاد گرفت و اصطلاحاً از هول حلیم در دیگ نیافتاد.
حوری از کوفه به کوری ز عجمدم همی داد و حریفی میجست
یک حوری اهل کوفه با فردی عجم که کور بود همزبانی میکرد و رابطهای عشقی برقرار کرده بود.
گفتم ای کور دم حور مخورکو حریف تو به بوی زر توست
به مرد عجم گفتم که به دنبال دمخور شدن با آن حوری نباش. چرا که انگیزه ابراز عشق او ثروت تو است.
هان و هان تا ز خری دم نخوریور خوری این مثلش گوی نخست
مراقب باش که از حماقتت سوءاستفاده نشود. اگر هم میخواهی خودت را به خریت بزنی ابتدا این مثل را بشنو.
که خری را به عروسی خواندندخر بخندید و شد از قهقهه سست
خری را به مهمانی عروسی دعوت کردند، او از شدت خنده و شادی نمیتوانست روی پای خود بایستد.
گفت من رقص ندانم به سزامطربی نیز ندانم به درست
خر گفت که من نه رقص بلدم و نه به درستی میتوانم به عنوان یک مطرب مجلس عمل کنم.
بهر حمالی خوانند مراکاب نیکو کشم و هیزم چست
به خاطر حمل بار، مرا به کار میگیرند و من بارهای خوب را به دوش میکشم و چوبها را به سرعت میآورم.