شمارهٔ ۳۱۴ - در شکایت از روزگار
هوش مصنوعی: این شعر به مفاهیم نابودی، جستجوی عشق و وفا، و مشکلات زندگی اشاره دارد. شاعر میگوید که در دنیای امروز، یافتن دوست و یار دشوار است و اکثر روابط به تصادف بستگی دارند. او به شدت بر ناکامیها و تلخیهای حیات تأکید میکند و یادآور میشود که زندگی پر از غم و رنج است. شاعر نگران است که از نهایت زندگی، تنها خاک و غبار باقی بماند و هیچ چیز از زیباییهای وجودی را نتوان یافت. در نهایت، او به ناامیدی از فراموشی ارزشهای انسانی و ظلم روزگار میپردازد.
اهل دلی ز اهل روزگار نیابیانس طلب چون کنی که یار نیابی
هوش مصنوعی: اگر به دنبال دوستی از میان مردم این زمان باشی، هرگز نمیتوانی به رابطهای صمیمی دست یابی؛ چون هیچ یاری پیدا نخواهی کرد که با او به انس و دوستی برسید.
گر دگری ز اتفاق همنفسی یافتچون تو بجوئی به اختیار نیابی
هوش مصنوعی: اگر کسی بهطور تصادفی همنفس تو شود، هرگز نخواهی توانست مانند تو را به اختیار پیدا کنی.
خوش نفسی نیست بیگرانی کامروزنافهٔ بی ثَرب در تتار نیابی
هوش مصنوعی: درست زندگی کردن و خوشبختی بدون داشتن مشکلات و چالشها، همچون گلی خوشبو است که هیچ بویی ندارد و در دنیای واقعی نمیتوان آن را پیدا کرد.
آینهٔ خاک تیره کار چه بینیز آینهٔ تیره نور کار نیابی
هوش مصنوعی: اگر به آینهٔ خاکی و تیره نگاه کنی، نباید انتظار داشته باشی که نور و روشنی را ببینی. در واقع، وقتی شرایط و واقعیتها تاریک و غمانگیز هستند، نمیتوان انتظار روشنایی و خیر را داشت.
روز وفا آفتاب زرد گذشته استشب خوشی از لطف روزگار نیابی
هوش مصنوعی: روز وفا به پایان رسیده و دیگر خبری از روشنی و امید نیست، در این شب تاریک، تو دیگر از نعمتهای روزگار نتوانی بهرهمند شد.
نقطهٔ کاری کناره کن که زره راساز جز از نقطهٔ کنار نیابی
هوش مصنوعی: نقطهای که کارایی ندارد را کنار بگذار، چون نمیتوانی زره را جز از نقطهای که کنار است بسازی.
بر سر بازار دهر خاک چه بیزیکآخر ازین خاک جز غبار نیابی
هوش مصنوعی: در میان بازار زندگی، هیچ چیز پایداری وجود ندارد و در نهایت، تنها غبار از این دنیا باقی میماند.
دهر همانا که خاکبیزتر از توستزآنکه دو نقدش به یک عیار نیابی
هوش مصنوعی: زمانه و دنیای امروز به اندازهای بیوفا و ناپایدار است که تو نمیتوانی حتی ارزش دو سکه را در یک معیار پیدا کنی.
بگذر ازین آبگون پلی که فلک راستکآب کرم را در او گذار نیابی
هوش مصنوعی: از این پل آبدار بگذر که آسمان برای کرم نمیتواند عبور کند.
قاعده عمر زیر گنبد بیآبگنبد آب است کهاستوار نیابی
هوش مصنوعی: قانون زندگی این است که در دنیای بیآب و بینوا، وجود یک گنبد آب وجود دارد، اما اگر تلاش نکنی و به دنبال آن نروی، هرگز آن را نخواهی یافت.
دست طمع کفچه چون کنی که به هر دمطعمی ازین چرخ کاسهوار نیابی
هوش مصنوعی: اگر دست خود را به طمع دراز کنی، هر لحظه طعم جدیدی از این دنیا نخواهی یافت.
چرخ تهی کز پی فریب تو جنبدکاسهٔ یوزه است کهش قرار نیابی
هوش مصنوعی: اگر چرخ روزگار به خاطر فریب تو به حرکت درآید، در واقع مانند کاسهای خالی است که هیچ چیزی در آن نیست و تو هرگز آرامش نخواهی یافت.
کشت کرم را نه خوشه ماند و نه دانهکاهی ازین دو به کشتزار نیابی
هوش مصنوعی: کشت کرم باعث میشود نه خوشهای باقی بماند و نه دانهای از کاه. از این دو هیچکدام را در دشت پیدا نخواهی کرد.
خاک جگر تشنه را ز کاس کریماناز نم جرعه امیدوار نیابی
هوش مصنوعی: خاکی که همیشه تشنه است و جگرش در حسرت آب میسوزد، به لطف دستهای سخاوتمند برایش جرعهای امیدبخش نخواهد یافت.
جرعه بود یادگار کاس و بر این خاکبوئی از آن جرعه یادگار نیابی
هوش مصنوعی: یادگاری از کاسه به جا مانده است و بر این زمین بویی از آن یادگار پیدا نخواهی کرد.
یاد تو خاقانیا ز داد چه سود استکز ستم دهر زینهار نیابی
هوش مصنوعی: یاد تو و حسرت آن که درد و رنج این زمانه را کم نمیکند، چرا که از سختیهای زندگی، هیچوقت نجات نخواهی یافت.