شمارهٔ ۳۴۰ - در مرثیهٔ اسپهبد کیالواشیر
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به مرگ و اندوه خود میپردازد و از آرزوهایش سخن میگوید. او بیان میکند که اگر قدرت داشت، برای مرگ عزیزانش (چراغ کیان) کارهایی انجام میداد تا آنها را زنده کند. او همچنین از احساسات عمیقش به شخصی به نام شیرین سخن میگوید و حسرت جدایی و فراق را تجربه میکند. در نهایت، شاعر از دوستانش میخواهد خود را در غم جدایی نکشند زیرا اگر آنها نیز در اندوه عمیق فرو بروند، خود او هم در این غم از دنیا خواهد رفت. این شعر نشاندهنده حزن و دلتنگی عمیق شاعر و تأثیر جدایی بر زندگی اوست.
چراغ کیان کشته شد کاش منبه مرگش چراغ سخن کشتمی
هوش مصنوعی: دوست داشتم که به خاطر مرگ چراغ کیان، من هم شعری را در مورد آن بنویسم و به ابراز احساسات بپردازم.
گرم قوتستی چراغ فلکبه آسیب یک دم زدن کشتمی
هوش مصنوعی: اگر تو قوی و توانمند بودی، با یک لحظه نزدیک شدن به آسیب، میتوانستی چراغ آسمان را خاموش کنی.
گرم دست رفتی به شمشیر صبحاجل را به دست زَمن کشتمی
هوش مصنوعی: اگر با دلی پرامید و شجاع به زندگی ادامه دهی، من هم میتوانم با تمام قدرت، مرگ را به دست خودم مهار کنم.
سلیمان چو شد کشتهٔ اهرمنمدد بایدم کهاهرمن کشتمی
هوش مصنوعی: وقتی سلیمان به دست نیروهای شیطانی کشته شد، نیاز بود که من نیز آن شیطان را نابود کنم.
به مازندرانم ظفر بایدیکه دیوانش را تن به تن کشتمی
هوش مصنوعی: من باید به مازندران بروم و پیروزی را به دست آورم، زیرا تمام اشعار و نوشتههای او را یکییکی مطالعه و بررسی کردهام.
چو شیرین تن خویشتن را به تیغپس از خسرو تیغ زن کشتمی
هوش مصنوعی: وقتی که شیرین، دامن خود را با تیغ زدم، پس از آنکه خسرو، شمشیر به دست گرفت، من نیز جان خود را فدای عشق کردم.
اگر با صفهود وفا کردمیبه هجران او خویشتن کشتمی
هوش مصنوعی: اگر به او وفادار میبودم و در جداییاش نمیماندم، خودم را از بین میبردم.
اگر حق مهرش به جای آرمیطرب را چو گل در چمن کشتمی
هوش مصنوعی: اگر محبت او را به جای شادی و خوشحالی قرار دهم، همانطور که گل را در باغ میکارند.
دل و دیده بر دست بنهادمیچو سیماب از آب دهن کشتمی
هوش مصنوعی: دل و چشمانم را در دستم گذاشتم، مثل جیوه که از آب میگریزد، به خاطر او دلم را به درد آوردم.
عروسان خاطر دهندی رضاکه چون شمعشان در لگن کشتمی
هوش مصنوعی: عروسان به دل و جان خوشی میدهند، چون صدای آنان را در ظرفی زیبا ضبط میکنم.
هم او را از آن حاصلی نیستیوگر خویشتن در حزن کشتمی
هوش مصنوعی: تو هیچ سودی از او نمیبری و گرنه خود را در غم و اندوه کشتهای.
رفیقا مکش خویشتن در فراقکه گر شایدی کشت من کشتمی
هوش مصنوعی: دوست من، به خاطر دوری از خودت مرا بکش، چون اگر تو بتوانی مرا به درد بیندازی، من هم میتوانم تو را نابود کنم.