شمارهٔ ۱۸ - عرض بیچارگی و آرزوی گرمابه
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از سه سال عذابی که بر او گذشته سخن میگوید و بیانگر این است که موهایش حالتی شبیه به کافران پیدا کرده است. او احساس میکند که همهی درد و رنجش بر دوش او سنگینی میکند و تنها بخشی از آن را بیان کرده است، در حالی که باقی در دلش پنهان است. در نهایت، او به ایمان خود اشاره میکند و میگوید که پاداشش در این غم و رنج تنها بر خداوند داناست.
گرمابه سه داشتم به لوهوروین نزد همه کسی عیان است
هوش مصنوعی: اگر به یک گرمابه داشتم در لاهور، برای همه واضح است که این موضوع چه اهمیت و ارزشی دارد.
امروز سه سال شد که مویممانندهٔ موی کافرانست
هوش مصنوعی: امروز سه سال است که موهایم شبیه موهای کافران شده است.
بر تارک و گوش و گردن منگویی نمدِ ترِ گران است
هوش مصنوعی: بر روی سر، گوشها و گردن من، احساس میشود که چیزی سنگین و مرطوب وجود دارد.
از رنج دل اندکی بگفتمباقی همه در دلم نهانست
هوش مصنوعی: اندکی از دردهای دل خود را بیان کردم، اما بیشتر آنچه در دل دارم پنهان است.
پاداش من درین غم و رنجبر ایزد پاک غیبدان است
هوش مصنوعی: پاداش من در این غم و درد، تنها بر خداوندی است که در غیب و نادیدنیها میداند.