شمارهٔ ۶۴ - مدح
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حال و روز خود پس از دوری از معشوق میگوید. او ابراز میکند که چشمانش همیشه پر از اشک است و به شدت احساس تنهایی میکند، مانند عاشقی که معشوقش را ندارد و مادری که فرزندی ندارد. حتی اگر دلش آتش بگیرد یا زبانش زهرین شود، باز هم خدا را شکر میکند. او در هیچ مجلسی جز نام معشوق را نمیخواهد و همه کارهایش را به یاد او انجام میدهد.
سرفرازا ز خدمت تا شدم دوربباشد دیدگانم هر زمان تر
هوش مصنوعی: زمانی که از خدمت دور شدم، دیگر دیدگانم همیشه پر از اشک خواهد بود.
چنان گریم که بی معشوق عاشقچنان نالم که بی فرزند مادر
هوش مصنوعی: آنقدر غمگین و اندوهگین میشوم که مثل عاشقی که معشوقش را ندارد، میزنم به ناله که مانند مادری که فرزندش را از دست داده است.
وگر آتش زنی اندر دل منهمان گیری که مغز از دود مجمر
هوش مصنوعی: اگر در دل من آتش به پا کنی، همانطور که از دود شمع مغز را میسوزانی.
وگر پر زهر گردانی دهانمزبانم گویدت شکری چو شکر
هوش مصنوعی: اگر دهانم پر از زهر شود، اما زبانم فقط از تو تشکر خواهد کرد، مانند شکر که شیرین است.
مرا در هیچ بزم و هیچ مجلسمرا در هیچ درج و هیچ دفتر
هوش مصنوعی: در هیچ مهمانی و در هیچ جمعیتی، نام من را در هیچ جایی و هیچ نوشتهای نیاورید.
نخواهد جز به نامت رفت خامهنخواهد جز به یادت گشت ساغر
هوش مصنوعی: جز به یاد تو نمینویسم و جز به نام تو نمیروم، هیچ چیزی جز یاد تو نمیتواند مرا به شوق آورد.