شمارهٔ ۶۵ - خنده جام و گریه شمشیر
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق شاعر نسبت به عشق و زیبایی محبوبش است. شاعر میگوید اگر محبوب بخندد، تعجبی ندارد چون او به اندازه کافی غم و اندوه را تجربه کرده است. او اشاره میکند که همه چیز به زیبایی آهو است، به جز انگشتان محبوب که همچون پنجه شیر، رنگین و جالب است. شاعر همچنین با وجود اینکه از لحاظ عاطفی تشنه است، نمیخواهد از محبوبش دور شود و میخواهد همواره به او نگاه کند. نهایتاً، او اشاره میکند که وقتی محبوبش جامی در دست میگیرد، برای به دست آوردن حتی یک جرعه از آن، با حرص تلاش میکند.
اگر بخندد در دست من قدح نه عجبکه بس گریست فراوان به دست من شمشیر
هوش مصنوعی: اگر در دستان من جامی بخندد، عجیب نیست؛ زیرا که من بارها شمشیر را در دستانم دیدهام که به طرز غمانگیزی به گریه افتاده است.
همه به آهو ماند ز تو جز انگشتانکه لعل گشتست از عکس من چو پنجهٔ شیر
هوش مصنوعی: همه مانند آهو به تو نگاه میکنند، اما تنها انگشتان تو هستند که به خاطر تصویر من، مانند لعل (جواهر) شدهاند، درست مثل پنجهی شیر.
چو دست حنا بسته ست دست ار زنگیناز آن نداری در دست خویش ساغر زیر
هوش مصنوعی: اگر دست تو حنابسته است، اگرچه رنگی بر آن هست، تو در دستان خود ساغری نداری.
اگر چه هستم تشنه بی می من از کف تونمی ستانم کز روی تو نگردم سیر
هوش مصنوعی: اگرچه من بسیار تشنه هستم و به شراب نیاز دارم، اما هرگز از دست تو چیزی نخواهم گرفت، چرا که نگاه کردن به روی تو برایم کافی است و هرگز از آن سیر نخواهم شد.
از آنکه دست تو بر جای جرعه گیرد جامبه حرص در کشم آن جرعه ای که ماند زیر
هوش مصنوعی: از آنجا که دست تو تنها یک جرعه از جام را میتواند بگیرد، من به خاطر خواهش و اشتیاقم، همان جرعهای را که در زیر مانده است، میکشم.