شمارهٔ ۷۷ - مرثیت
هوش مصنوعی: شاعر از غم وفات محمد با چشمانش اشک میریزد و رازهایی را که در دل داشت به زبان میآورد. او به لطافت و شادی بهار اشاره میکند و میگوید که این شادی عمر زیادی نداشته است. غم و راز در دل او وجود داشته و اکنون با شدت احساساتش، آنها را ابراز میکند.
خون همی بارم از دو دیده سردبر وفات محمد خراش
هوش مصنوعی: از چشمانم بر سر مرگ محمد، اشک سردی میریزم و این اشکها همچون خون بر زمین میریزد.
رازها داشتم نهان چون جانکه خرد گفته بود در دل باش
هوش مصنوعی: من رازهایی داشتم که همچون جانم پنهان بودند، چرا که خرد به من یاد داده بود که در دل نگه دارم.
چون مرا خون دیده جوش گرفتکرد راز نهفته را همه فاش
هوش مصنوعی: وقتی که خشم و هیجان در من به اوج رسید، تمام رازهای پنهان برای همه آشکار شد.
از لطافت بهار عشرت بودزین قبل بیشتر نبود بقاش
هوش مصنوعی: لطافت بهار باعث شادی و خوشحالی بیشتری است، و این خوشی نسبت به گذشته بیشتر شده است.