شمارهٔ ۸۹ - نداند حقیقت که من کیستم
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ناملایمات زندگی و غمهای پیدرپی خود سخن میگوید. او از این که در زندگی هیچ سودی نمیبیند و به طور بیهوده در حال گذران عمر است، ابراز نارضایتی میکند. همچنین، زمانی که به مهربانی صحبت میکند، نمیداند چه جوابی به تقاضای او بدهد و احساس میکند تقدیر بدی داشته و به همین خاطر ناراحت است. او اشاره میکند که سرنوشتش نمیداند که او حقیقتاً چه کسی است و این ناهمخوانی بین وجود او و تصور دنیا باعث غم او شده است.
چه کین است با من فلک را بدلکه هر روز یک غم کند نیستم
هوش مصنوعی: چرا آسمان اینگونه با من دشمنی میکند، که هر روز یک غم جدید به من تحمیل میکند و من از این سختیها فرار نمیکنم؟
ازین زیستن هیچ سودم نبودهوایی همی بیهده زیستم
هوش مصنوعی: از این زندگی هیچ فایدهای نصیبم نشد و من به طور بیهدف در این دنیا گذراندم.
اگر مهربانی بپرسد مراچه گویم ازین عمر بر چیستم
هوش مصنوعی: اگر مهربانی از من بپرسد که در طول این عمر چه چیزهایی را دیدهام یا چه کردهام، چه پاسخی باید بدهم؟
از آن طیره گشتم که بخت بدمبخندید بر من چو بگریستم
هوش مصنوعی: به خاطر این که من در شرایط بدی قرار گرفتم، شادمانی و بخت بد به من خندیدند وقتی که من اشک ریختم.
بدان حمل کردم که گردون همینداند حقیقت که من کیستم
هوش مصنوعی: من میدانم که دنیا نمیداند من چه کسی هستم.