شمارهٔ ۱۰
هوش مصنوعی: این شعر توصیف زیباییهای معشوق و غم جدایی و هجران را به تصویر میکشد. شاعر به ویژگیهای ظاهری معشوق اشاره میکند و از حسرت و اضطراب ناشی از دوری او صحبت میکند. او با کنایه به قمر، از زیبایی لبها و قامت او یاد میکند و در عین حال از درد و اندوهی که در دل دارد، پردهبرداری میکند. تصویر زخمهای ناشی از عشق و هجران نیز در این شعر به وضوح حس میشود. در نهایت، شاعر از ناکامی در رسیدن به معشوق و حسرت فاصلهای که میان خود و او وجود دارد، ابراز نارضایتی میکند.
ای سلسله مشک فکنده به قمر برخندیده لب پر شکر تو به شکر بر
هوش مصنوعی: ای رشتهای از مشک که به ماه میخندی و لبان تو مثل شکر شیرین است، من هم به شکر در تو خندیدهام.
چون قامت تو نیست سهی سرو خرامانچون چهره تو نیست گل لعل به بر بر
هوش مصنوعی: وقتی قامت تو به زیبایی سروهای افراشته نیست و چهرهات به رنگ لعل و زیبایی گل نیست، چه چیزی میتواند به این زیبایی برسی؟
تا تو کمری بستی باریک میان راگویی که عیان بستی ویحک به خبر بر
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو کمری باریک بستی، گویی که چیزی را به وضوح پوشاندهای. وای بر تو از این خبر!
مانا که رخم زرین کردی ز فراقتکردی ز رخم طرف و نشاندی به کمر بر
هوش مصنوعی: ای کاش که زیبایی و زیباییات به خاطر دوری از من کم نشده باشد، که تو زیبایی خود را مانند طلا حفظ کردهای و در دلتنگی من، خود را مانند نوار بلند بر کمرت آویختهای.
چندان غم و اندوه فراز آمده در دلکاندوده شده انده و غم یک بدگر بر
هوش مصنوعی: دل پر از غم و اندوه است و احساسات من به شدت تحت تأثیر قرار گرفتهاند. گویی غم دیگری نیز بر غمهای گذشته افزوده شده است.
دل شد سپر جان ز نهیب مژه توتا چون مژه زخمی زند آخر به جگر بر
هوش مصنوعی: دل همچون سپری در برابر جان قرار گرفت از شدت تأثیر نگاه تو، تا جایی که مانند چشمی که زخمی ایجاد میکند، در نهایت به جان آسیب برساند.
جان و تن بیچاره درمانده نمانندگر زخم جگردوز تو آمد به جگر بر
هوش مصنوعی: اگر زخم و درد تو به دل کسی برسد، جان و تن او دیگر بیچاره و درمانده نخواهند ماند.
تا هجر نشسته ست به نزدیک تو ساکناین وصل سراسیمه بماند دست به در بر
هوش مصنوعی: تا زمانی که فراق در نزدیکی تو قرار دارد، این پیوند پر از اضطراب و سردرگمی باقی بماند و دستت به در نوازش کند.
بر تو گذرم روی بتابی همی از منگویی که ندیدی تو مرا جز به گذر بر
هوش مصنوعی: من به تو نگاه میکنم و از تو دور میشوم، اما تو از من میگویی که هرگز مرا نادیده نگرفتهای جز در لحظات کوتاه.
من بر تو همی هر چه کنم دست نیابمای رشک قمر دست که باید به قمر بر
هوش مصنوعی: هر کاری که برای تو انجام دهم، به نتیجه نمیرسم، ای زیبا که به ماه میبالید. دستی که باید به ماه برسد، در اختیار من نیست.