شمارهٔ ۱۴۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ترس خود نسبت به ستارگان و تأثیر آنها بر زندگیاش صحبت میکند. او نگران این است که ستارگان به او آسیبی برسانند و به همین دلیل میخواهد که روز هرگز فرا نرسد. در پایان، به معشوق خود، که به او تشبیه شده، اشاره میکند و از او میخواهد که در شب با زلف سیاهش پیوند برقرار کند.
ترسم ما را ستارگان چشم کنندتا زود رسد ز دور در وصل گزند
هوش مصنوعی: میترسم ستارهها ما را تحت نظر داشته باشند و باعث شوند که از دور به زودی درگیر درد وصال شویم.
خواهی تو که روز ناید ای سرو بلندزلف سیه دراز در شب پیوند
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که روز به تو روی نیاورد، ای درخت سر به فلک کشیده با زلفهای سیاه و دراز، در شب به پیوند و ارتباط بپرداز.