شمارهٔ ۷ - صفت دلبر فصاد بود
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دیدن یک حور (زن زیبا) سخن میگوید که دست او را میگیرد. شاعر دست خود را به طرز استادانهای به او میزند و از نخ او میگیرد. حور به او هشدار میدهد که باید هوشیار باشد و دستش را جایی نگذارد که شبیه به مستها باشد. شاعر در پاسخ میگوید که اگر دستش را گرفته، عذرش این است که این کار در زمان رگ زدن مرسوم است و مانند گرفتن سیب نقرهای در دست است.
آمد آن حور و دست من بربستزدم استادوار دست به شست
هوش مصنوعی: دختر زیبایی آمد و دست من را گرفت، به طوری که به طرز ماهرانهای به شست من زد.
ز نخ او به دست بگرفتمچون رگ دست من به شست بخست
هوش مصنوعی: من از نخ او به دست گرفتم، مثل اینکه رگ دست من به شست فشار آمده است.
گفت هشیار باش و آهستهدست هر جا مزن چو مردم مست
هوش مصنوعی: باید مراقب باشی و با احتیاط رفتار کنی و به هر چیزی بیدلیل نزدیک نشوی، مانند آدمهای مست که کنترل ندارند.
گفتم ار من به دست بگرفتمز نخ ساده تو عذرم هست
هوش مصنوعی: من به تو گفتم اگر من این نخ ساده را در دست بگیرم، دلیلی برای عذرخواهی دارم.
زآنکه هنگام رگ زدن رسم استسیب سیمین گرفتن اندر دست
هوش مصنوعی: چون زمان رگ زدن فرا رسیده، عادی است که سیب نقرهای را در دست بگیری.