شمارهٔ ۷۱ - در حق یار مسافر گوید
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس دلتنگی و هجران شاعر نسبت به یار و معشوقش است. شاعر از معشوق میخواهد که به سفر پایان دهد و بازگردد، زیرا دل و جانش با اوست. او نگران حال معشوق است و میداند که او دچار تغییراتی شده است. شاعر از او میخواهد که در این هجران نماند و برگردد تا بتوانند یکدیگر را در آغوش بگیرند و آتش هجران را خاموش کنند. در نهایت، او از خطرات ناشی از احساساتی که ممکن است در این راه بوجود آید، میترسد.
یارم به سفر شد ای مسلماناندل همره او و همره دل جان
هوش مصنوعی: دوست من به سفر رفته، ای مسلمانان، دل من همراه اوست و جانم نیز با دلش است.
ای رفته و برده جان و دل باز آیاز بهر خدای تا کی این هجران
هوش مصنوعی: ای کسی که جان و دل مرا گرفتهای، برای خدا برگرد. تا کی باید این دوری را تحمل کنم؟
با وصل رهی یکی زمان بنشینوین آتش هجر خویش را بنشان
هوش مصنوعی: با همدلی و نزدیک بودن به محبوب، مدتی را در آرامش سپری کن و آتش دلتنگیات را خاموش کن.
دانم که ز حال گشته باشی تومشک و گل تو شده به دگرسان
هوش مصنوعی: میدانم که حال تو تغییر کرده و به مانند مشک و گل به چیز دیگری تبدیل شدهای.
مشک تو ز گرد عنبر اشهبوز مهر گل تو لاله نعمان
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیبایی و خوشبویی اشاره میکند. مشک که نماد عطر و خوشبوئی است، در دنیای خوشبوئی از گرد عنبر و عطر گل ترکیب شده و با لالههای سرخ تناسب دارد. به نوعی، شاعر تلاش دارد زیبایی و عطر را در دو دنیای مختلف با هم مقایسه کند و به این ترتیب حال و هوای دلپذیری را ایجاد کند.
هر حال که باشدت به راه اندرزنهار به سوی بنده بنویس آن
هوش مصنوعی: هر شرایطی که باشد، مواظب باش که در مسیر درست قدم برداری و به سمت خدمت به دیگران بروی.
تا گرت به راه رود پیش آیدخشکش کنم از تف دل سوزان
هوش مصنوعی: اگر بر سر راه تو مشکلی بوجود آید، با اشتیاق او را برطرف میکنم و از دل سوزان خود برایت کمک میکنم.
ور خشکی دشت سارت آید پیشاز دیده خود فرستمت باران
هوش مصنوعی: اگر خشکی دشت به تو نزدیک شود، پیش از اینکه مانع دیدت شود، باران را برایت میفرستم.
نه نه نفرستمت که ترسم منکاین صاعقه گردد آن شود طوفان
هوش مصنوعی: نمیخواهم تو را بفرستم، زیرا میترسم که این حادثه کوچک تبدیل به یک فاجعه بزرگ شود.