شمارهٔ ۱۸
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عواطف و کنشهای عاشقانه پرداخته است. شاعر از شدت عشق خود میگوید که عقلش را از دست داده و از این حالت بیخبر است. او اقرار میکند که مانند فردی ناتوان در جستجو و فراق معشوقش میافتد. شاعر همچنین شکواییههایی دارد درباره اینکه دیگران سخنانش را افسانه میپندارند و حقیقت عشق را درک نمیکنند. در ادامه، شاعر شبها را با خیال محبوبش سپری میکند که بسیار دلنشین است. صبحها نیز پیامهای محبتآمیز او را میبیند که مانند آفتاب بر زندگیاش میتابد. در نهایت، شاعر ضمن اشاره به تلاشهایش در یادگیری عشق، از اینکه دیگران او را فردی بیهنر میدانند، گلایه میکند.
از عقل، عشق کرده عجب بی خبر مراهر سو کشد چو مردم بی پا و سر مرا
هوش مصنوعی: عشق باعث شده که بیخبر از عقل و منطق، در هر سمت به سمت خود بکشاند. به گونهای که حالتی دارم شبیه به افرادی که نه پا دارند و نه سر.
افسانه میکنی سخنان مرا گمانافسانه ایست نیز از این خوبتر مرا
هوش مصنوعی: تو حرفهای مرا به نوعی افسانه میدانی، اما این افسانهای که تو میگویی، بهتر از این است که من بگویم.
هر نیمه شب خیال تو تا وقت صبحدمشیرین چو جان و دل کشد اندر ببر مرا
هوش مصنوعی: هر شب در نیمه شب، خیال تو مانند جان و دل، به من میرسد و مرا به سوی خود میکشاند، تا زمان صبح.
هر صبحدم رسول تو با صد نوید لطفچون آفتاب حلقه بکوبد بدر مرا
هوش مصنوعی: هر صبح، پیامبر تو با صدای خوشی مثل آفتاب به من خبرهای خوب میدهد و در خانهام را به آرامی میزند.
در مدرس حقایق تحصیل علم عشقبسیار کرده ام، تو مخوان بی هنر مرا
هوش مصنوعی: من در محیط علم و دانش عشق، بسیار تلاش کردهام و تو نباید مرا نادان و بیهنر صدا کنی.