شمارهٔ ۲۳
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و انتظار است. شاعر در ابتدای شعر به شخصی اشاره میکند که در لحظههای حساس و نزدیک به مرگش به سراغش آمده است. او از عشق و نیازی میگوید که چنان او را به خود مشغول کرده که دیگر از خود اختیاری ندارد. شاعر با توصیفاتی از عشقش و اثرات آن بر زندگیاش، نشان میدهد که این عشق برایش همچون دریایی بیکرانه است و با بوسهای که از معشوق میگیرد، زندگی و امیدش را به دست میآورد. همچنین اشاره میکند که هیچکس نمیتواند جای این عشق و معشوقش را بگیرد و شکار احساساتش فقط مختص او است.
ایکه کشتی ز انتظار مراآمدی وقت احتضار مرا
هوش مصنوعی: تو مانند کشتیای هستی که در زمان انتظار من به کمکم آمدهای، در زمانی که به شدت در حال حاضر با مشکلات دست و پنجه نرم میکنم.
توگلی، گل ز خار ناچار استگرد خود گیرهم چو خار مرا
هوش مصنوعی: تو، گل هستی و مجبور هستی که از خاری که به دور خود داری، محافظت کنی. من هم مانند آن خار هستم که دور تو را گرفتهام.
اختیاری به کار خویشم بودبرد عشقت ز اختیار مرا
هوش مصنوعی: من در کارهای خود مختار هستم، اما محبت تو باعث شده که اختیار از دستم برود.
تا تو کردی کنار، موج سرشکشد چو دریاری بی کنار مرا
هوش مصنوعی: وقتی تو از من فاصله گرفتی، اشکهای من به قدری زیاد شدند که مثل دریایی بیکران احساس تنهایی میکنم.
بوسه ای خون بهام بخش از لبکه دو چشم تو کشت زار مرا
هوش مصنوعی: بوسهای که از لبهای تو میگیرم، مانند خونی است که به من زندگی میبخشد، در حالی که نگاه تو مرا به ویرانی میکشاند.
تو چو من صد شکار خواهی کردنشود چون توئی شکار مرا
هوش مصنوعی: تو نیز مانند من خواهان شکار زیادی هستی، اما هیچکس نمیتواند مانند تو به شکار من بپردازد.