شمارهٔ ۹۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تمجید و ستایش از معشوق خود (که به او "خواجه" میگوید) میپردازد. او از زیبایی لب و دهان معشوق که همچون نبات و آب حیات هستند سخن میگوید و میگوید که از کرم و لطف او، برکتهای تازهای به دست میآید. شاعر اشاره میکند که در میان نعمتها، سهم درویشها نیز وجود دارد و زلف معشوق به عنوان راه نجاتی برای اسیران دنیا محسوب میشود. در نهایت، او بیان میکند که در زمان بروز لطف معشوق، چیزی از دریای کرمش به افراد میرسد که نعمتهای بسیاری را به همراه دارد.
ایخواجه شنیدم که لبت کان نبات استایخواجه شنیدم دهنت آب حیات است
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، شنیدهام که لبهای تو مانند گل و گیاه زیباست و دهان تو مانند آبی است که زندگیبخش و امیدآور است.
ایخواجه شنیدم که بدست کرم تواز لطف خداوند یکی تازه برات است
هوش مصنوعی: ای آقا، شنیدم که به واسطه مهربانی تو، از نعمتهای خداوند یک چیزی تازه و خوب به من رسیده است.
ای خواجه شنیدم که در این خرمن نعمتاز قسمت درویش یکی تازه برات است
هوش مصنوعی: ای آقا، شنیدم که در این انبار نعمت، از سهم درویش، یک جایزه تازه وجود دارد.
ای خواجه شنیدم که اسیران جهانراچین و شکن زلف تو مفتاح نجات است
هوش مصنوعی: ای آقا، شنیدم که برای رهایی و نجات اسیران دنیا، زیبایی و فرهای زلف تو کلید و راهکار است.
ای خواجه شندم که بوقت کرم وجودیک رشحه ز بحر کرمت نیل و فرات است
هوش مصنوعی: ای آقا، شنیدم که در زمان بخشش و سخاوت تو، تنها یک قطره از دریاچه کرم و سخاوتت به اندازهٔ نیل و فرات ارزشمند است.