شمارهٔ ۱۲۶
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات و وضعیت روحی فردی اشاره دارد که در جستجوی معنای وجودی خود و تغییر در زندگی است. او از ویرانی و جدایی از خود سخن میگوید و به نقاشی که میتواند او را به تصویر بکشد، اشاره میکند. او خود را همچون لوحی ساده میبیند که آماده دریافت نقوش مختلف است و به دوگانگی زندگیاش بین رحمت و عذاب اشاره دارد. همچنین، به دگرگونی که میتواند در او به وجود بیاید، امیدوار است و در نهایت به بیتوجهی دیگران (دینی و غیر دینی) نسبت به خود اشاره میکند، و خود را به خاطر خوشنودی پیر مغان بیتوجه به قضاوت دیگران میبیند.
من در این صحرا نهادم پا که نخجیرم کننددر خم زلف بتی گردن بزنجیرم کنند
هوش مصنوعی: من در این دشت قدم گذاشتهام تا مرا به شکار ببرند و در خم زلف یک بت مرا مانند یک حیوان به زنجیر درآورند.
سخت ویرانه شدم، از خویش بیگانه شدماز کرم هنگام آن آمد که تعمیرم کنند
هوش مصنوعی: من به شدت خراب و ویران شدم و از خودم بیگانه گشتهام. زمانی که لطف و رحمت به من برسد، آن وقت است که نیاز به ترمیم و بهبود خود را احساس میکنم.
من که لوح سادهام هر نقش را آمادهامدست نقاشان قدرت تا چه تصویرم کنند
هوش مصنوعی: من همچون یک لوح ساده هستم که برای هر نوع تصویری آمادهام. به دست هنرمندان قدرتمند، هر شکلی میتوانم به خود بگیرم و تغییر کنم.
آیه حقم ولی نایل برحمت یا عذابخود ندانم تا که دانایان چه تفسیرم کنند
هوش مصنوعی: من حکم الهی هستم، اما نمیدانم که جزای من رحمت خواهد بود یا عذاب. تا زمانی که دانشمندان چه تفسیری دربارهام ارائه دهند.
من نحاس تیره و قلب و سیاه خیرهامکیمیا کاران مگر تبدیل و تغییرم کنند
هوش مصنوعی: من مانند فلزی بیارزش و تاریک هستم و دل سیاهی دارم. فقط عارفان و کسانی که به آثار خود تغییر میدهند، میتوانند مرا به چیز بهتری تبدیل کنند.
خاک گشتم خاک و دارم چشم از اهل نظرکز نگاه لطف و رحمت باز اکسیرم کنند
هوش مصنوعی: من به خاک تبدیل شدهام و چشمم به اهل بینش و نظر دوخته شده است، زیرا امیدوارم که از نگاه محبت و رحمت آنها دوباره جان بگیرم.
گر ز من خشنود باشد خاطر پیر مغاننیست باکی شیخ و زاهد هر چه تکفیرم کنند
هوش مصنوعی: اگر دل پیر مغان از من راضی باشد، نگران نیستم که شیخ و زاهد هر چه بخواهند دربارهام فتوا دهند و مرا نکوهش کنند.