شمارهٔ ۱۵۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تجربیات خود در میخانه و دیدار با پیر مغان سخن میگوید. او با سبحهای در دست، با عمیقتر شدن در معانی، به یک حقیقت واحد میرسد که در کنار آن، افسانههای زیادی وجود دارد. اشاره به فانی شدن عاشقان و سوختن پروانهها نیز نشاندهنده عشق و شور است. همچنین، او عقل را با زیباییها و نقش و نگارهایش میبیند و در نهایت با گوش به نالهای مستانه توجه میکند که نشاندهنده جذابیت و شور زندگی است.
حلقه بر هر در زدم دیدم در میخانه بوددر کفم هر سبحه کافتاد از گل پیمانه بود
هوش مصنوعی: من به هر در و خانهای که گشتم، فقط دنیای می و شراب را یافتم. در دستانم هر دانه تسبیح که افتاد، نشانهای از جام و نوشیدنی بود.
جلوه گر از چهره پیر مغان دیدم عیاننقش هر صورت که اندر کعبه و بتخانه بود
هوش مصنوعی: نقش و زیباییهایی را که در چهرهی پیر مغان مشاهده کردم، به وضوح دیدم؛ همان نقوشی که در کعبه و بتخانه وجود داشتند.
پرتوی از نقطه دانش در این بیدانشانیک حقیقت دیدم و چندین هزار افسانه بود
هوش مصنوعی: در این بیدارگری، تنها یک واقعیت از نقطهی دانش مشاهده کردم، در حالی که هزاران داستان و افسانه وجود داشت.
چون فنای عاشقانرا شاه جان پروانه دادسوخت صد پروانه و یک شمع را پروانه بود
هوش مصنوعی: چون عشق عاشقان به آخرت و فنا میرسد، شاه عشق به پروانهها اجازه سوختن میدهد. در این میان، صد پروانه جان خود را فدای یک شمع میکنند و فقط یک پروانه به عشق آن شمع میسوزد.
عقل کل کش ساده دیدم با دو صد نقش و نگارشور سودا و جنون از یک دل دیوانه بود
هوش مصنوعی: نابغهای را دیدم که در ظاهری ساده به نظر میرسید، اما در دلش جهانی پر از هیجان و دیوانگی وجود داشت و این همه زیبایی و ظرافت در وجود او نهفته بود.
صد هزاران ساز و در هر یک نوائی مختلفچون نهادم گوش جان یک ناله مستانه بود
هوش مصنوعی: در صحنهای پر از سازها و نواهای متفاوت، وقتی که به دقت صدای هرکدام را میشنوم، تنها یک ناله شاداب و دلانگیز به گوشم میرسد.