شمارهٔ ۱۷۶
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی تغییر و تحولی را در روح و جان شاعر بیان میکند. شاعر با اشاره به دشواریهای گذشتهاش، از عشق و لطف معشوق سخن میگوید که باعث نجات و تحول او شده است. او از حالتی بیروح و مرده به حالت زندگی و ایمان رسیده است و از کفر به ایمان و از تاریکی به روشنایی حرکت کرده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که وجود معشوق بوده که او را به این مقام و حالت والای انسانی رسانده است.
کفر زلف تو دگر باره مسلمانم کردکافری راهنمائی سوی ایمانم کرد
هوش مصنوعی: زلف تو دوباره موجب شد که به راه ایمان برگردم، چرا که این کافری که در دل داشتم، مرا به سمت ایمان هدایت کرد.
گبرکی بودم بهروز لقب، نور رسولتافت از روزن دل حضرت سلمانم کرد
هوش مصنوعی: در گذشته مثل فردی از یک قوم نا آشنا بودم، اما نور پیامبر به من تابید و دلم مانند حضرت سلمان روشن شد.
مکن انکار که از همت مردان چه عجبمور بودم نفس پیر، سلیمانم کرد
هوش مصنوعی: انکار نکن که از تلاش و همت مردان چه شگفتآور است؛ من که مانند یک مور هستم، به برکت روح سلیمان به زندگی ادامه میدهم.
خضر وقت آمد و از لطف بیکباره خلاصناگه از پیروی غول بیابانم کرد
هوش مصنوعی: زمانی خضر (شخصیتی افسانهای) آمد و به طور ناگهانی و با لطفش مرا از پیروی یک غول (ناامیدی یا دشواری) در بیابان نجات داد.
مرده ای بودم پوسیده تن اندر بکفننفحه عیسوی آمد همه تن جانم کرد
هوش مصنوعی: من در گذشته مردهای بودم که در خویش پوسیده شده بودم، ولی یک نسیم الهی مثل نفخه عیسوی به من وزید و تمام وجودم را جان داد.
آدمی نیستم ار شاکر نعمت نبومدیو بودم، کرم و لطف تو انسانم کرد
هوش مصنوعی: من آدمی نیستم که شکر نعمتهایت را به جا بیاورم، در واقع قبل از این لطف و کرم تو، به نوعی دیو بودم. محبت و بزرگواری تو باعث شد به انسان تبدیل شوم.
زرد بودم ، کرم و جودِ تو بخشید صفادرد بودم نظر لطف تو درمانم کرد
هوش مصنوعی: من در حالتی زرد و پژمرده بودم، ولی کرم و بخشش تو به من آرامش و زیبایی عطا کرد. دردی داشتم که با نگاه محبتآمیز تو بهبود یافتم.