شمارهٔ ۱۷۷
هوش مصنوعی: این شعر سرودهای عاشقانه و پر از تمثیل و تصویرسازی است. شاعر از چشم زیبا و مست معشوق سخن میگوید و به تأثیر آن بر دل و جانش اشاره میکند. او به زیبایی زلف معشوق و اثر آن بر عاشقان اشاره میکند و تنهایی و انتظار را در کنار امید به وصال او میبیند. همچنین به ارزش و خوشیهایی که در زندگی به واسطه می ناب و عشق به دست میآید، پرداخته است. شاعر در نهایت به نزدیکیاش به پیر مغان اشاره میکند؛ کسی که در این مسیر عاشقانه، راهنما و رهنما خواهد بود.
چشم مست تو مگر باز چه در سر داردترک سرمست چرا دست بخنجر دارد
هوش مصنوعی: آیا چشم زیبای تو چه فکرهایی در سر دارد که بر دل بیتاب من اینگونه اثر گذاشته است؟ چرا با وجود مستیاش به سمت خنجر میرود؟
باز باد سحر آشفته سخن میگویدخبری گوئی از آن جعد معنبر دارد
هوش مصنوعی: باد سحرگاهی با حالتی آشفته و پریشان صحبت میکند و از تو خواهش میکند که خبری از آن کسی که دارای موهای زیبا و مجعد است، برای او بگویی.
نکشد منت دور فلک مینا رنگهر که یکجرعه می ناب بساغر دارد
هوش مصنوعی: هر کسی که یک جرعه می ناب در گلوی خود داشته باشد، تحت تأثیر سختیها و دوریهای زمان قرار نمیگیرد.
ما نظر بر لب جام می ناب و زاهدچشم امید بسر چشمه کوثر دارد
هوش مصنوعی: ما به زیبایی و لذت شرابی ناب نگاه میکنیم، ولی زاهد به خوشی و نعمتهای بهشتی چشم دوخته است.
راستی را خم زلف تو عجب زناری استکه بهر تار دو صد سلسله کافر دارد
هوش مصنوعی: عجب زلف تو همچون ریسمانی است که در هر تار آن دو صد رشته گناهکار نهفته است.
بر در پیر مغان باز رخ آورده حبیبارمغانرا لب خشک و مژه تر دارد
هوش مصنوعی: محبوب به درگاه پیر مغان آمده و هدیهای با خود آورده است. او چهرهای زیبا دارد و چشمانش اشکآلود و لبهایش خشک است.