شمارهٔ ۱۸۵
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و دلدادگی میپردازد و حالتی از افسردگی و تنهایی را توصیف میکند. شاعر از دوری لیلی و مجنون صحبت میکند و احساسات عمیق خود را بیان میکند. او میگوید که در غم عشق، به حالتی رسیده که گویی کفر میورزد و از دنیای خوشیها و میگساریها دور شده است. بیمار شده و دلش در زمرهی عشق گرفتار است، در حالی که ناامید به جستجوی محبوبش رفته است.
نبیند روی لیلی کس در این دارچو مجنون بوسه باید زد بدیوار
هوش مصنوعی: هیچکس در این دنیا نمیتواند چهرهی لیلی را ببیند؛ بنابراین، مانند مجنون که عشق را در دل دارد، باید بوسهاش را به دیوار بزند.
نخورده ساغری از دست ساقیکه رفت از دوش و از سر دلق و دستار
هوش مصنوعی: به هیچ نوشیدنیای از دستان ساقی نرسیدهام؛ وقتی که جام و می و کلاه و دستار از من برداشته شدند.
بیکدستان زمستان رفتم از دستنبرده ره بسوی کوی خمار
هوش مصنوعی: در زمستان، از همه جا و از دست همه چیز رها شدم و راهی را به سمت محلهی مستی و شوق پیش گرفتم.
شدم کافر بیک افسانه عشقکه گفتند از بتان چین و فرخار
هوش مصنوعی: به خاطر یک داستان عاشقانه که درباره عشق به معشوقان چینی و زیبارویان گفتهاند، به کفر و disbelief روی آوردم.
دل اندر بستر بیماری افتادچو کرد اندیشه آن چشم بیمار
هوش مصنوعی: دل در بستر بیماری افتاده و ح grieving دارد، چون به چشم بیمار خود فکر میکند.