شمارهٔ ۲۳۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با یک خواجه صحبت میکند و از او میخواهد که به دوستیاش احترام بگذارد. او بیان میکند که اگر خواجه با دشمنان او پیوند برقرار کند، او نیز دوستیاش را پایان میدهد. شاعر به خواجه هشدار میدهد که نباید سخنانش را بازیچه بگیرد و هرگز از او دست نخواهد کشید، حتی اگر خواجه این کار را هزار بار تکرار کند. شاعر در ادامه به جفای خواجه اشاره میکند و میگوید که او میتواند ناپاکیها و جنایات خواجه را افشا کند و در این راه از حمایت دیگران بهره خواهد برد. او هشدار میدهد که جفای خواجه در دنیا و نزد خداوند عواقب سنگینی خواهد داشت. در نهایت، شاعر اعلام میکند که اگر خواجه تدبیری برای ارتباطشان نکند، او با دلسردی و ناامیدی از او فاصله خواهد گرفت.
ای خواجه با تو من سخنی مختصر کنموز سر کار خویش دلت را خبر کنم
هوش مصنوعی: ای آقا، میخواهم بهطور خلاصه با تو صحبت کنم و از وضعیت خودم به تو بگویم.
با دشمنان من چو تو پیوند میکنیمن نیز دوستی تو از دل بدر کنم
هوش مصنوعی: اگر تو با دشمنان من رابطه برقرار کنی، من هم دوستیات را از دل بیرون میآورم.
بازیچه میکنی سخنان مرا گمانبازیچه ای برای تو ز این خوبتر کنم
هوش مصنوعی: تو به سخنان من بیتوجهی میکنی، گویی من هم برای تو فقط یک بازیچه هستم. اگر بخواهم چیزی بگویم که برایت بهتر باشد، چه باید بگویم؟
باور مکن که دست ز دامن بدارمتتا صد هزار بارت از خود بتر کنم
هوش مصنوعی: به این فکر نیفت که من به خاطر تو دست از درخواست و نیازم برمیدارم، زیرا بارها و بارها توانستهام خودم را از مشکلات و دردسرها رها کنم.
نام تو را که گشته بمهر و وفا سمرنزد جهان بجور و جنایت سمر کنم
هوش مصنوعی: نام تو که نماد محبت و صداقت است، در دنیای پر از ظلم و فساد نمایان میشود.
روشن چو آفتاب، جفای تو را بخلقاز خاوران بگیرم تا باختر کنم
هوش مصنوعی: من مثل آفتاب روشن میخواهم جفای تو را به مردم بچشانم، تا از شرق تا غرب منتشر شود.
باخوب و زشت و دوست و دشمن بهر طرفاز بی صفا دل توهمی شکوه سر کنم
هوش مصنوعی: من از دل ناپاک تو به هر سمت، چه خوب و چه بد، چه دوست و چه دشمن، شکایت میکنم.
ایخواجه بیم کن که زدست جفا و جورکار تو را حواله بحکم قدر کنم
هوش مصنوعی: ای آقای من، مراقب باش که از دست ستم و بدی چه بر سرت خواهد آمد، زیرا من همه کارهایت را به سرنوشت و تقدیر میسپارم.
مپسند کز جفای تو نزد خدا و خلقچندین هزار مشغله و شور و شر کنم
هوش مصنوعی: دیگر از بیوفایی تو راضی نیستم که بخواهم برای خدا و مردم این همه دردسر و آزار و شلوغی را به خودم تحمل کنم.
آهی زنم چنانکه دل جرخ تیره راچون خرمن وجود عدو پر شرر کنم
هوش مصنوعی: آه بلندی میزنم که قلب تاریک را مانند آتش در دامن وجود دشمن شعلهور کنم.
گنجشکیم که ملک سلیمان بزور خویشمی بر کنم بیکدم و زیر و زبر کنم
هوش مصنوعی: ما گنجشکهایی هستیم که با قدرت خود قادر به تحت تاثیر قرار دادن و تغییر جهان اطرافمان هستیم.
با من تو روی خویش چو شکل دگر کنیمن نیز روی خویش بشکل دگر کنم
هوش مصنوعی: اگر تو چهرهات را تغییر بدهی، من هم چهره خود را تغییر میدهم.
تدبیر کار من بکن ای خواجه ورنه منتدبیر کار خویش به آه سحر کنم
هوش مصنوعی: ای آقا، تدبیری برای کار من بیندیش، وگرنه من خود به تنهایی در وقت صبح برای کارم چارهای میاندیشم.
دل برکنم ز روی تو، با جمع بیدلانیک باره بار بسته ز کویت سفر کنم
هوش مصنوعی: دلم را از روی تو جدا میکنم و با گروهی از دلسوختگان، ناگهان بار سفر را از کوی تو میبندم و راهی میشوم.