شمارهٔ ۲۶۱
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات و هویت شاعر در میان دو فرهنگ عرب و عجم (فارسی) میپردازد. شاعر احساس میکند که در این دنیا، در واقع وجودی ندارد و به نوعی در حال انجماد و بیتحرکی است. او از ترکیب نژاد خود که به عرب و عجم میرسد، احساس سردرگمی میکند و نمیداند که به کدام سمت تعلق دارد. همچنین به تقدس عشق و ارزشهای معنوی اشاره میکند و بیان میکند که باوجود این مشکلات و تردیدها، همچنان زنده و پرجنبوجوش است. شاعر به ظلمتی که بر سر مردم میآید و نسبت به هویت آنها چه عرب و چه عجم معترض است، میپردازد و حس میکند که عشق و معرفت الهی میتواند رهاییبخش باشد.
ما فرو مانده در این ره به نخستین قدمیمبحقیقت نه وجودیم که عین عدمیم
هوش مصنوعی: ما در این مسیر هنوز در ابتدای راه هستیم، به راستی وجود نداریم و بیشتر به عدم شبیه هستیم.
تو چه حداد در این کوره و ما همچو دمیمهر چه خواهی بدم اندر دل ما، تا بدمیم
هوش مصنوعی: تو در این دنیای پرآشفتگی چه اندازه در تلاش هستی و ما مانند نفس کشیدن هستیم. هر چه میخواهی در دل ما بدمی، تا ما بتوانیم ادامه دهیم.
پدر ما عرب و مادر ما از عجم استما ندانیم خدایا که عرب یا عجمیم
هوش مصنوعی: پدر ما عرب و مادر ما ایرانی است، ما نمیدانیم که به کدام قوم تعلق داریم.
چه طلسمات عجائب که در این هیکل ماستهم ز افلاک فزونیم و هم از خاک کمیم
هوش مصنوعی: در این بدن ما شگفتیهای زیادی وجود دارد. ما از آسمان و فلک بالاتر هستیم و از خاک و زمین پایینتر.
بنده حضرت عشقیم که با دولت پیراز ازل تا بابد زنده دل و تازه دمیم
هوش مصنوعی: ما بندگان عشق هستیم که از زمانهای دور تا همیشه زندگیمان شاداب و سرزنده است.
خون ما را دیت از خاک ستانند چراطعنه بر ما زنی ایشیخ که صید حرمیم
هوش مصنوعی: چرا ای شیخ بر ما طعنه میزنی، در حالی که خون ما را از خاک میگیرند و ما شکار حرم هستیم؟