شمارهٔ ۲۷۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از بیخبری و غم جدایی از معشوق و زیبایی او سخن میگوید. او به حسرت و ناکامی خود در دریافت محبت و جمال محبوب اشاره میکند و میگوید که دیگران از محبت او بهرهمند شدهاند، در حالی که او و دوستانش فقط در حسرت ماندهاند. شاعر به ناکامیهای خود در عشق و بازیهای دل اشاره میکند و به طور کلی غم و درد دل را به تصویر میکشد. در انتها، او به تلاش و جستجوی بیپایان در عشق اشاره میکند که هیچگاه به مقصد نرسیده است.
رفتی و رخ خوب تو را سیر ندیدیماز گلشن حسن تو گلی تازه نچیدیم
هوش مصنوعی: تو رفتی و ما هرگز نتوانستیم زیبایی چهرهات را به خوبی ببینیم، همچنین از باغ زیباییها هیچ گلی تازهای را نچیدیم.
این لقمه بکام دگران بود، چرا مااز حسرت او این همه انگشت مزیدیم
هوش مصنوعی: این لقمه به دیگران رسیده است، چرا ما به خاطر حسرت آن، اینقدر افسوس میخوریم؟
اغیار زلعل تو دو صد بوس ربودندما خود لب خود را بصد افسوس گزیدیم
هوش مصنوعی: دیگران از لبهای تو دو صد بوسه گرفتند، اما ما با حسرت لب خود را گزیدیم.
مرغان همگی آمده در دام فتادندسنگی بپر ما زدی از بام پریدیم
هوش مصنوعی: پرندگان همگی در دام گرفتار شدند، تو سنگی را به سمت ما پرتاب کردی و ما از بام پریدیم.
گویا همه افسانه و افسون زسخن بودهر وعده که از لعل لب دوست شنیدیم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تمام وعدهها و قولهایی که از لبهای شیرین دوست شنیدیم، تنها داستان و جادو بودند.
تا شیر نخواهی تو ز پستان چنین زالمادر عوضش خون ز دل خویش مکیدیم
هوش مصنوعی: وقتی که تو شیر نخواهی و از پستان مادر نخواهی مکید، به جای آن ما از دل خود خون کشیدیم و به تو nourished کردیم.
غیر از طمع خام نشد پخته در این دیگهر چیز در او زاتش سودا بپزیدیم
هوش مصنوعی: به جز امیدهای بیپایه، هیچ چیز در این دیگ پخته نشده است و هر چیزی که در آن وجود دارد، در آتش اشتیاق ما به خوبی پخته شده است.
نه شوق بسر آمد و نه راه بپایانهر چند حبیبا به ره دوست دویدیم
هوش مصنوعی: نه اینکه اشتیاق ما به پایان رسیده باشد و نه اینکه راه به پایان برسد. هرچند که با تمام وجود برای رسیدن به دوست تلاش کردیم.