شمارهٔ ۲۸۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از تجربه خود در ارتباط با شیخ و زاهدان سخن میگوید. او سبحهای را به شیخ شهر میبرد و جان و ایمانش را به او تقدیم میکند. شاعر بیان میکند که اگر شیخ تسبیح را از او بگیرد، برایش اهمیتی ندارد چرا که از این پس بند خود را از هر دو دنیا میبردارد. او به عدم سود واقعی در بازار زهد اشاره میکند و میگوید که سالها دروغ، تزویر و ریا را پوشیده است. در نهایت، شاعر اعلام میکند که او از دل و جان وقف کرده و در پی قبول خداوند است، نه زهد ظاهری و مکانهای مذهبی.
سبحه را دیشب بشیخ شهر بردم ارمغانجان و ایمان را نثار حضرت پیر مغان
هوش مصنوعی: دیشب تسبیح را به پیش شیخ شهر بردم و جان و ایمانم را به عنوان هدیه تقدیم او کردم.
شیخ شهر ار برد تسبیح از کف من باک نیستبعد از این زنار بندم از دل و جان بر میان
هوش مصنوعی: اگر شیخ شهر تسبیح من را بگیرد، برای من مهم نیست. از این پس، بند نذر و پیمان را با دل و جانم بر دوش میزنم.
من ندانم جز زیان سودی در این بازار زهدشیخ و زاهد را مبارک باد این سود و زیان
هوش مصنوعی: من نمیدانم که در این بازار زهد چه سودی وجود دارد، جز اینکه فقط ضرر است. به شیخ و زاهد این سود و زیان مبارک باد.
سالها پوشیده ام، جز زرق و تزویر و ریانیست خیری اندر این دستار و در این طیلسان
هوش مصنوعی: سالهاست که خود را پوشاندهام و در این لباس فاخر تنها نیکیای که وجود دارد، ظاهر سازی و فریب است.
وقف کردم از دل و جان و ز خدا خواهم قبولمسجد و محراب و منبر را به خیل زاهدان
هوش مصنوعی: من خود را به طور کامل برای خدا وقف کردهام و از او میخواهم که عبادتگاهم، نمازگاه و منبرم را به جمع زاهدان بپذیرد.