تناجی
میرزا حبیب خراسانی

شمارهٔ ۲۹۳

ترکانه سحر تاخته آمد بسر منشمشیر جفا آخته آمد بسرمن
با چهره افروخته آمد ببر منبا قامت افراخته آمد بسر من
یکباره بزد رخت حریفان و بدر بردآن دزد که نشناخته آمد بسر من
آن خانه برانداز که با عشوه و بانازصد خانه برانداخته، آمد بسر من
صد جامه تقوی و دو صد جامه زناموسیکباره بپرداخته، آمد بسر من
آشفته و مستانه بناگاه سحرگاهبا زلف نگون ساخته آمد بسر من
در محفل یاران دغل بار، بمستیصد نردهوس باخته، آمد بسرمن