شمارهٔ ۱۴
هوش مصنوعی: این شعر به دعوت به شادی و عشق و زندگی میپردازد. شاعر از شیخ محرم میخواهد که به جای غم و اندوه به میگساری و لذت از زندگی بپردازد و به زیباییهای عشق و دلباختگی توجه کند. همچنین او تأکید دارد که نباید از جذابیتهای دنیا غافل شد و باید از زلف و زیباییهای معشوق لذت برد. در نهایت، شاعر به اهمیت عشق و وابستگی به محبوب میپردازد و به بیان ضرورت زندگی خوشایند و پر از عشق دعوت میکند.
شیخ محرم شو وز آن مغبچه پیمانه بزنسخن از حور مگو ساغر مردانه بزن
هوش مصنوعی: به جمعی از اهل معرفت و حقیقت بپیوند و از لذتهای دنیا دوری کن. دربارهی زنان بهشتی صحبت نکن و به جای آن، از شراب واقعی و باطنی بنوش.
ای بت سیمبدن چشم مپوش از دل منگنجی از سیمی و خرگاه به ویرانه بزن
هوش مصنوعی: ای معشوق زیبا، با چشمان زیبا و درخشانت از دل من غافل نشو، چرا که من گنجی از عشق تو دارم و میخواهم به ویرانهی دل خود، جانی تازه ببخشی.
گر پریشانی جمعیت ما میطلبیجان من در شکن زلف دوتا شانه بزن
هوش مصنوعی: اگر میخواهی جمعیت ما را به هم بریزی، میتوانی زلفهای من را با دو دستت شانه بزنی و دل مرا بشکنی.
چون ز صورت سوی معنی بتوان بردن پیزاهد از صومعه چندی درِ بتخانه بزن
هوش مصنوعی: اگر انسان بتواند از ظواهر ظاهری به عمق معانی روحانی و باطنی برسد، پس بهتر است که زاهدی که تنها درِ صومعه را میزند، کمی هم به یاد بتخانه و زیباییهای آن برود.
گر تو را در حرم سینه سزد مهر نگاردست بر سینهٔ هر محرم و بیگانه بزن
هوش مصنوعی: اگر در حرم دل خود عشق محبوب جا گرفته است، میتوانی با جسارت و شجاعت به سینهٔ هر کسی، چه محرم و چه بیگانه، بزند و ابراز احساسات کنی.
خواهی ار حضرت جیحون سخنت جان بخشدمَثَل از بوسهٔ لعل لب جانانه بزن
هوش مصنوعی: اگر میخواهی صحبتهایت همانطور که جیحون جان میدهد، جان پیدا کند، باید مثل بوسهای که بر لبهای معشوق میزنند، آن را بیان کنی.