شمارهٔ ۱۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف عشق و دلدادگی خود میپردازد. او از زیبایی معشوقهاش میگوید که نازک و سیمین است و دل خود را که بسیار سنگین و پر از احساسات درگیر است، توصیف میکند. چهرهاش زرد است و دنیایش تیره، در حالی که اشکهایش قرمز است و عشق او را با هیچ چیزی رنگینتر از این نمیداند. شاعر از خود میخواهد که از عشقش سخن نگوید، زیرا که دیگر گفتگویی را شیرینتر از این نمییابد. او به معشوق میگوید که حتی اگر قدش بلند باشد، با کمال میل بر سرش بوسه میزند و از زیباییاش خوشحال میشود. در نهایت، شاعر از غم و اندوه ناشی از رفتار معشوق شکوه میکند و از او میطلبد که به او توجه کند.
رخ ندانم که بود نازک و سیمینتر از ایندل ندیدم که سبک باشد و سنگینتر از این
هوش مصنوعی: چهرهای را نمیشناسم که همچون این، نازک و زیبا باشد و دل را هم ندیدهام که هم چنین سبک و در عین حال سنگین باشد.
چهره ام زرد و جهانم سیه و اشکم سرخنشود کار کس از عشق تو رنگینتر از این
هوش مصنوعی: صورت من زرد است و دنیایم تاریک؛ اشکهای من قرمز است و هیچ چیز در عشق تو رنگینتر از این نمیشود.
چند گویی که حدیث از لب من باز مگوما نداریم دگر صحبت شیرینتر از این
هوش مصنوعی: چند بار میگویی که از حرف من سخن نگو، ما چیزی نداریم که بهاندازه این گفتوگو زیبا باشد.
گر بلند است قدت بوسه زنم بر نافتبلکه شادم ز جمال تو به پایینتر از این
هوش مصنوعی: اگر قد و قامت تو بلند است، من به نشانه محبت بوسهای به نزدیکیات میزنم، چون از زیبایی تو حتی در فاصلههای دورتر نیز خوشحال میشوم.
نکشد دست ز چین سر زلف جیحونگر جبین را کنی از خشم تو پرچینتر از این
هوش مصنوعی: اگر تو از خشم خود سر زلف جیحون را کنار نکشی، این پیشانیات از خشم تو، بیشتر از این با پردهای از چین و چروک پوشیده خواهد شد.
باری اندیشه کن از سطوت شهزاده رفیعگر مرا بنگرد از جور تو غمگینتر از این
هوش مصنوعی: فکری بکن درباره قدرت و عظمت آن شاهزاده بزرگ. اگر او به من نگاه کند، دردی که از ظلم تو به من رسیده، بیشتر از این نیست.