غزل شمارهٔ ۶
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و اندوه شاعر است. او از عشق خود به کسی صحبت میکند که اگر دوباره او را ببیند، سرشار از شادی خواهد شد. با این حال، وقتی که با او سخن میگوید، صحبتهایش تلخ است و این تلخی را از دلیل خاصی نمیداند. شاعر به خدا سوگند میخورد که در این جهان دوستش تنها همان شخص است و از اینکه مصیبتها بر او نازل شده، رنج میکشد. او از خدا درخواست میکند که هیچ بلایی بر سر محبوبش نرساند و هر شب از درد فراق او، قلبش میسوزد و صورتش را با خون جگرش سرخ میکند.
گر باز دگرباره ببینم مگر او رادارم ز سر شادی، بر فرقِ سر او را
هوش مصنوعی: اگر دوباره او را ببینم، شاید بتوانم به خاطر خوشحالی، تاج شادی را بر سر او بگذارم.
با من چو سخن گوید جز تلخ نگویدتلخ از چه سبب گوید چندین شکر او را
هوش مصنوعی: وقتی با من صحبت میکند، جز حرفهای تلخ نمیزند. اما نمیدانم چرا اینقدر تلخی میگوید در حالی که خودش چنان شیرین است.
سوگند خورم من به خدا و به سر اوکاندر دو جهان دوست ندارم مگر او را
هوش مصنوعی: من به خدا و به وجود او سوگند میخورم که جز او در این دو جهان هیچ کس را دوست ندارم.
چندان که رسانید بلاها به سر منیا رب مرسان هیچ بلایی به سر او را
هوش مصنوعی: هر چه مصیبت و درد و رنج به من رسید، ای پروردگار، هیچ نوع بلا و سختیای بر او نرسان.
هر شب ز بر شام همی تا به سحرگهرخساره کنم سرخ ز خون جگر او را
هوش مصنوعی: هر شب تا صبح در دل شب، چهرهاش را با خون دل خود سرخ میکنم.