غزل شمارهٔ ۱۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به حسرت و غم ناشی از دوری از محبوب خود اشاره میکند. او با بیان اینکه خاک در محبوبش برایش ارزشمندتر از طلا و نقره است، از عشق و فدای خود برای او سخن میگوید. شاعر دوری را سخت میداند و امیدوار است که با اطلاع محبوب از حال دلش، دل او نرم شود و به او رحم کند. اشکهایش را بهعنوان نشان از عشق و دلتنگی خود میبیند و با تعابیر زیبا، عمق احساساتش را بیان میکند.
ای به دیدهٔ دریغ خاک درتهمه سوگند من به جان و سرت
هوش مصنوعی: ای که من در حسرت تو، خاک درب خانهات را میبینم و به جان و سرت سوگند میخورم.
گوش را منتست بر همه تناز پی آن حدیث چون شکرت
هوش مصنوعی: گوش خود را به صدای همه بدن وابسته نکن، چرا که تنها به صحبت شکرت توجه کن.
اشک چون سیم و رخ چو زر کردماز برای نثار رهگذرت
هوش مصنوعی: اشکهایم مانند نقره و چهرهام مانند طلاست، که برای تقدیم و دل 나گذر تو آماده کردهام.
مایهٔ کیمیاست خاک درتکی درآید به چشم سیم و زرت
هوش مصنوعی: خاک تو به قدری ارزشمند و قیمتی است که اگر درون آن بیفتد، مانند نقره و طلا میدرخشد و به چشم میآید.
دل بیرحم تو رحیم شودگر ز حال دلم شود خبرت
هوش مصنوعی: اگر از حال و روز دلم باخبر شوی، دل سخت و بیرحم تو نیز به رحم و محبت میآید.