غزل شمارهٔ ۱۹
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و دلعجز محبوب میپردازد. شاعر میگوید که چهره محبوبش مانند ماهی است که هر ماه به زیباییاش افزوده میشود. او به شکلی استعاری بیان میکند که کسی در دنیا مانند محبوب او وجود ندارد و حتی مادرش نیز همچون او زیباست. در نهایت، شاعر از سنگینی دل و دلتنگی ناشی از دوری محبوب مینالد و بیان میکند که عشق به او چنان سنگینی دارد که سنگها را بر دلش گذاشته است.
رخت مه را رخ و فرزین نهادستلبت بیجاده را صد ضربه دادست
هوش مصنوعی: لبی که چون ماه تابان است، چنان زیبا و دلربا است که دلها را میرباید و هزاران زخم و درد را به جان میگذارد.
چو رویت کی بود آن مه که هر مهسه روز از مرکب خوبی پیادست
هوش مصنوعی: وقتی چهرهات را میبینم، دیگر آن ماهی که هر ماه سه روز از زیباییاش پایین میآید، چه اهمیتی دارد؟
کجا دیدست بیجاده چنان خالکه فرزین بند نعلت را پیادست
هوش مصنوعی: کجا دیدهای که در بیابان، چنین خالی وجود داشته باشد که بند نعل (زین) تو را پیاده ببندد؟
ز مادر تا تو زادی کس ندیدستکه یک مادر مه و خورشید زادست
هوش مصنوعی: از زمانی که تو به دنیا آمدی، هیچکس ندیده که مادری به این زیبایی و درخشش مانند ماه و خورشید فرزندی را به دنیا آورده باشد.
از این سنگین دلی با انوری بسکه بیتو سنگها بر دل نهادست
هوش مصنوعی: از بار سنگین دلی، آنقدر غم دارم که بدون تو، سنگها بر دلم فشار میآورند.