غزل شمارهٔ ۳۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حال و روز خود در فراق معشوق میگوید. او بیان میکند که چشمهایش از غم عشق پر از اشک است و تنش در بند جدایی گرفتار است. دل او در عشق معشوق ناتوان و داغدار است و غم عشق هر روز بیشتر میشود. شاعر از عمق درد و رنج خود میگوید و از معشوق میخواهد که اگر میخواهد او را ببخشد، به دلش رحم کند.
مرا دانی که بیتو حال چونستبه هر مژگان هزاران قطره خونست
هوش مصنوعی: بدان که حال من بدون تو چگونه است، هر مژهام را هزاران قطره خون پر کرده است.
تنم در بند هجر تو اسیرستدلم در دست عشق تو زبونست
هوش مصنوعی: بدنم به خاطر جدایی تو گرفتار است و قلبم به عشق تو بیمار و رنجور شده است.
غم عشق تو در جان هیچ کم نیستچه جای کم که هر ساعت فزونست
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شده که غم در وجودم همیشه حضور داشته باشد و حتی هر لحظه احساس میکنم این غم بیشتر و بیشتر میشود.
به وجهی خون همی بارم من از دلکه در عشق توام غم رهنمونست
هوش مصنوعی: من از دل خود خون میریزم، چون در عشق تو، غم همواره مرا راهنمایی میکند.
اگر بخشود خواهی هرگز ای جانبر این دل جای بخشایش کنونست
هوش مصنوعی: اگر میخواهی بخشیده شوی، باید به دل خود اجازهی بخشش بدهی.