غزل شمارهٔ ۷۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساس ناکامی و درد ناشی از عشق میپردازد. او از دلبرش شکایت میکند که هنوز ما را در نظر نمیگیرد و با دیگران چگونه رفتار میکند. شاعر جان خود را فدای زیباییهای او میکند و میگوید اگر در عشق او نسوزد، جانش چه ارزشی دارد. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که اگر دل در غم او نلرزد، ارزشش را از دست میدهد. در نهایت، شاعر lament میکند که اگر دلبر لبخند بزند، همه چیز تغییر خواهد کرد، اما در عین حال، هیچکس را به وصالش راه نمیدهد.
دلبر هنوز ما را از خود نمیشماردبا او چه کرد شاید با او که گفت یارد
هوش مصنوعی: دلبر هنوز ما را جدی نمیگیرد و نسبت به ما بیتوجه است. نمیدانیم با او چه کردهاند، شاید کسی به او گفته که ما را نادیده بگیرد.
جانم فدای زلفش تا خون او بریزدعمرم هلاک چشمش تا گرد از او برآرد
هوش مصنوعی: جانم فدای زیبایی موهایش میشود، تا زمانی که خون بگیرد، و عمرم نابود میشود تا اینکه غباری از او بهدور شود.
جان را چه قیمت آرد گر در غمش نسوزددل را محل چه باشد گر درد او ندارد
هوش مصنوعی: اگر جان انسان ارزش دارد، چه فایدهای دارد اگر دل در شعلههای غم کسی نسوزد؟ و اگر کسی درد او را احساس نکند، دل در چه مکانی باید آرام بگیرد؟
گیتی بسی نماند گر چهره باز گیردزنده کسی نماند گر غمزه برگمارد
هوش مصنوعی: اگر دنیا به زیبایی خود بپردازد، مدتی نخواهد ماند و اگر کسی با ناز و عشوه بیفتد، دیگر کسی زنده نخواهد ماند.
آوازهٔ جمالش دلها همی نوازدلیکن بر وصالش کس را نمیگذارد
هوش مصنوعی: زیبایی او دلها را شاد میکند، اما هیچکس را به وصالش نمیرسد.