غزل شمارهٔ ۷۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و جذابیت معشوق صحبت میکند و describes چگونگی تأثیرات عمیق عشق بر زندگی و وجودش. او به طعنه میگوید که زیباییها و عشوههای معشوق همه چیزش - از ایمان و جان تا عقل - را از او میرباید. شاعر به نوعی درگیر این عشق است و به وضعیت روحی و جسمیاش اشاره میکند که چقدر تحت تأثیر معشوق قرار دارد. در نهایت، او تنها آرزوی دیدن روی محبوبش را در دل دارد که همه چیزش را به باد میدهد.
آرزوی روی تو جانم ببردکافریهای تو ایمانم ببرد
هوش مصنوعی: آرزو دارم که دیدار تو جانم را بگیرد و عدم وجود تو، ایمانم را از بین ببرد.
از جهان ایمان و جانی داشتمعشق تو هم این و هم آنم ببرد
هوش مصنوعی: من از دنیا ایمان و روحی داشتم، اما عشق تو هم جانم را میگیرد و هم ایمانم را.
غمزهات از بیخ وز بارم بکندعشوهات از خان و از مانم ببرد
هوش مصنوعی: نگاههای مغرور و دلربایت تمام وجودم را میبرد و با ظرافتهایت، از خانه و خانوادهام دورم میکند.
شحنهٔ عشقت دلم را چون بخوانداز حساب جعل خود جانم ببرد
هوش مصنوعی: وقتی که عشق تو دل مرا میخواند، گویی جانم را به خاطر محبت دروغینت میگیرد.
عقل را گفتم که پنهان شو بروکین همه پیدا و پنهانم ببرد
هوش مصنوعی: به عقل گفتم که خود را پنهان کن و برو، زیرا تمام اسرار و نهانها را از من میگیرد.
گفت اگر این بار دست از من بداشتباز باز آمد به دستانم ببرد
هوش مصنوعی: اگر این بار از من جدا شود، دوباره به دستانم باز خواهد گشت و مرا خواهد برد.
انوری چند از شکایتهای عشقکو فلان بگذاشت و بهمانم ببرد
هوش مصنوعی: چند نفر از عشق شکایت کردهاند که فلانی را رها کرده و به دیگری میبرد.
این همه بگذار و میگوی انوریآرزوی روی تو جانم ببرد
هوش مصنوعی: تمام این حرفها را فراموش کن، فقط کافی است بگویی که آرزوی دیدن چهرهات، جانم را به خطر میاندازد.