غزل شمارهٔ ۱۳۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساس ناامیدی و یأس عمیق خود را از زندگی و روزگار بیان میکند. او میگوید که این بار بخت و یاری به او نمیخورد و خواب آرامش را هم از دست داده است. در روزگار پر از غم و دردی که او تجربه میکند، گلهای خوشبختی نیز به او نمیرسند و فقط خاری را احساس میکند. او ابراز میکند که هیچ چیز جز غم و اندوه از زمانه برایش باقی نمانده و بر این باور است که آسمان، هیچ کمکی به انسانها نمیکند. شاعر در نهایت از دلخواهی برای گریه کردن نیز محروم است و آرزوی آرامش را به خاطر غمهایش فراموش کرده است.
یارم این بار، بار میندهدبخت کارم قرار میندهد
هوش مصنوعی: دوست من این بار به من کمک میکند و مقداری از بار مشکلاتم را بر دوش میگذارد و به من آرامش میبخشد.
خواب بختم دراز شد مگرشچرخ جز کوکنار میندهد
هوش مصنوعی: خواب طولانی من ادامه دارد، مگر اینکه چرخ (سرنوشت) به جز زهر (مشکلات) چیزی دیگری به من ندهد.
روزگارم ز باغ بوک و مگرگل نگویم که خار میندهد
هوش مصنوعی: زندگی من مانند باغی است که در آن گلها نمیشکفد و فقط خاری به چشم میآید.
بخت یاری نمیدهد نینیاین بهانه است یار میندهد
هوش مصنوعی: بخت و شانس همیشه به ما کمک نمیکنند، و این فقط بهانهای است که میآوریم. در واقع، عشق و یاری واقعی از طرف محبوب است که در زندگیمان نقش دارد.
نیک غمناکم از زمانه ازآنکجز غمم یادگار میندهد
هوش مصنوعی: من از زمانه بسیار ناراحتم، زیرا جز غم و اندوه، چیزی از آن به یادگار نمیماند.
این همه هست خود ولیکن اینکبا غمم غمگسار میندهد
هوش مصنوعی: اگرچه در زندگی چیزهای زیادی وجود دارد، اما در حال حاضر غم من بر همه چیز سایه افکنده و کسی نیست که به من تسلی بدهد.
زانکه تا دل به گریه خوش نکنماشک بیانتظار میندهد
هوش مصنوعی: اینکه تا وقتی دل را با گریه شاد نکنم، اشک به طور غیرمنتظرهای نمیریزد.
انوری دل ز روزگار ببرکه دمی روزگار میندهد
هوش مصنوعی: دل خود را از دست روزگار رها کن، چرا که حتی لحظهای هم روزگار به تو آرامش نمیدهد.
هیچکس را ز ساکنان زمینآسمان زینهار میندهد
هوش مصنوعی: هیچکس از ساکنان زمین، به آسمان پیام نمیدهد و از آن حفاظت نمیکند.