غزل شمارهٔ ۱۳۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان درد و رنجی میپردازد که از دوری معشوقش دارد. او میگوید که بدون معشوقش زندگی هیچ معنایی ندارد و هیچ چیز نمیتواند جایگزین او شود. او از غم و رازهای دل خود سخن میگوید و از این که در زندگی با ناله و فریادهای خود به نوعی به تعابیر و اتهاماتی مبنی بر ضعف یا ناتوانی متهم میشود، ابراز نارضایتی میکند. شاعر همچنین هشدار میدهد که در دنیای پر از زیبایی، وفاداری و عهد ممکن است به دست نیاید و هر صدای وفاداری در واقع شاید صرفاً توهمی باشد. در نهایت، او با نگرانی از خطر عدم وفا در روابط انسانی صحبت میکند و میگوید که یافتن نشانهای از وفا در این جهان دشوار است.
من آن نیم که مرا بیتو جان تواند بوددل زمانه و برگ جهان تواند بود
هوش مصنوعی: من کسی هستم که بدون تو زندگی برایم ممکن نیست، حتی اگر دنیا و تمام زیباییهای آن را داشته باشم.
نهان شد از من بیچاره راز محنت توقضای بد ز همه کس نهان تواند بود
هوش مصنوعی: راز درد و رنج تو از چشمان من پنهان شده است و این سرنوشت بد میتواند از دیگران نیز دور بماند.
خوش آنکه گویی چونی همی توانی نهدر این چنین سر و توشم توان تواند بود
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که بتواند احساسات خود را بیان کند و در این شرایط سخت، نیرویی برای ادامه داشته باشد.
اگر ز حال منت نیست هیچگونه خبرکه حال من ز غمت بر چهسان تواند بود
هوش مصنوعی: اگر از وضعیت من چیزی نمیدانی، سببش این است که حال من به خاطر غمت چگونه خواهد بود.
چرا اگر به همه عمر نالهای شنویبه طعنه گویی کار فلان تواند بود
هوش مصنوعی: اگر در طول زندگیات همواره صدای نالهای را بشنوی، ممکن است دیگران به تمسخر بگویند که این کار به فلان چیز مربوط میشود.
جفا مکن چه کنی بس که در ممالک حسنبرات عهد و وفا ناروان تواند بود
هوش مصنوعی: بدی نکن، زیرا در سرزمین زیبایی، پیمان و وفا نمیتواند بیاحترام باشد.
در این زمانه هر آوازه کز وفا فکنندهمه صدای خم آسمان تواند بود
هوش مصنوعی: در این دوران، هر کسی که درباره وفا صحبت کند، صدایش به اندازه صدای درختان آسمانشان تاثیرگذار خواهد بود.
اگر ز عهد و وفا هیچ ممکنست نشاندر این جهان چو نیابی در آن تواند بود
هوش مصنوعی: اگر نشانی از وفا و عهد در این دنیا نمییابی، در آن جهان ممکن است که چنین نشانی وجود داشته باشد.