غزل شمارهٔ ۱۳۸
هوش مصنوعی: این شعر به یاد روزهای خوشی اشاره دارد که شاعر در کنار یار خود زندگی میکرده و از غم دور بوده است. او بیان میکند که آن دوران خوش دیگر نیست و اکنون امیدی به آینده ندارد. شاعر در حسرت وصل با یار خود، به تعداد شبهای پر از درد و ناراحتی که بدون او سپری کرده مینگرد. او از زیباییهای گذشته و شادیهایی که با یار داشته سخن میگوید و در حال حاضر فقط حسرت و غم را در زندگی خود حس میکند.
آن روزگار کو که مرا یار یار بودمن بر کنار از غم و او در کنار بود
هوش مصنوعی: در آن زمانها که دوست من نزدیکم بود و همراهیام میکرد، من از غم و اندوه دور بودم و او نیز در کنارم بوده و در کنارم شادی و خوشحالی را تجربه میکرد.
روزم به آخر آمد و روزی نزاد نیززان گونه روزگار که آن روزگار بود
هوش مصنوعی: روز من به انتها رسید و روزی هم متولد نشد، همانطور که آن زمان، روزگار سپری میشد.
امروز نیست هیچ امیدم به کار خویشبدرود دی که کار من امیدوار بود
هوش مصنوعی: امروز هیچ امیدی به کارهای خود ندارم؛ خداحافظ دیروز که به کارهایم امیدوار بودم.
دایم شمار وصل همی برگرفت دلاین هجر بیشمار کجا در شمار بود
هوش مصنوعی: دل همواره به یاد وصال است، اما در میان این هجران بیپایان، چگونه میتوان آن را در نظر گرفت؟
با روی چون نگار نگارم هزار شبکارم ز خرمی و خوشی چون نگار بود
هوش مصنوعی: صورت زیبا و دلنشین تو شبهای زیادی مرا مشغول شادی و خوشی کرده است.
واکنون هزاربار شبی با دریغ و دردگویم که یارب آن چه نشاط و چه کار بود
هوش مصنوعی: حالا هزار بار شب را با اندوه و درد میگذرانم و میگویم ای خدا، آن روزگاری که خوشی و فعالیت بود، کجا رفت؟