غزل شمارهٔ ۱۳۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به شبهایی اشاره دارد که معشوق در آغوش او بوده و غم دوری از او همچون حلقهای در انتظارش بوده است. او با یادآوری این شبها، به زیبایی و لطافت معشوقش و احساسی که نسبت به عشق دارد، میپردازد. شاعر بیان میکند که هرچند شبهای وصالی خوش بوده، اما شب گذشته به نوعی دیگر احساس شده است. او به عدم قطعیت در مورد خوشبختی خود و سرنوشت عشقش اشاره میکند و در نهایت، عشق و زیبایی معشوق را با ستارهها مقایسه میکند.
دوش تا صبح یار در بر بودغم هجران چو حلقه بر در بود
هوش مصنوعی: دیشب تا صبح، معشوق در کنارم بود و غم جدایی مانند حلقهای به در بسته بود.
دست من بود و گردنش همه شبدی همه روز اگرچه بر سر بود
هوش مصنوعی: من میتوانستم به او دسترسی داشته باشم و همیشه در فکرش بودم، اما او همیشه در دلم بود.
با بر همچو سیم سادهٔ اوکارم از عشق چون زربر بود
هوش مصنوعی: من به مانند نقرهای خالص از عشق او کار میکنم، چون سادگی و زیبایی زربفت دارد.
گرچه شبهای وصل بود خوشمشب دوشین ز شکل دیگر بود
هوش مصنوعی: با وجود اینکه شبهای وصال برایم خوشایند بود، اما شب گذشته به دلیل متفاوت بودن، احساس دیگری داشتم.
یا من از عشق زارتر بودمیا ز هر شب رخش نکوتر بود
هوش مصنوعی: یا من به خاطر عشق بسیار غمگینتر بودم یا چهرهاش از هر شب زیباتر بود.
کس نداند که آن چه طالع بودمن ندانم که آن چه اختر بود
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند که چه سرنوشت و تقدیری برای او رقم خورده و من هم نمیدانم که چه ستارهای بشارتدهنده آن بوده است.
از فلک تا که صبح روی نمودانوری با فلک برابر بود
هوش مصنوعی: از آسمان تا صبح که طلوع کرد، چهرهی انوری با آسمان همتراز بود.