غزل شمارهٔ ۱۹۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به حسرت و جدایی از معشوق اشاره میکند و بیان میکند که از درد و غم عشق سیر آمده است. او به بیتابی و دوری از محبوب خود اشاره دارد و از جانسیر بودنش میگوید. همچنین، به نوعی به تلخی و حوادث زمان اشاره دارد که او را از خوشیها دور کرده است. در نهایت، گوینده مینویسد که حتی اگر از او سوالی در مورد دلش بپرسند، جواب نخواهد داد، چرا که او از غم و درد جدایی رنج میبرد.
ای مسلمانان ز جان سیر آمدمبینگارم از جهان سیر آمدم
هوش مصنوعی: ای مسلمانان، من از زندگی و دنیا خسته و دلزده شدهام و بدون هیچ نشانی از زندگی، از این جهان رنج آور فاصله گرفتم.
گر نبودی جان که دیدی هجر اواز وجود خود از آن سیر آمدم
هوش مصنوعی: اگر جانم نبود، نمیتوانستم هجران او را از وجود خود تحمل کنم و به همین دلیل از آن دلسرد شدم.
شادیی باید ز غم آخر مرااز غم آن دلستان سیر آمدم
هوش مصنوعی: باید شادیای بیابم تا از غم پایان رابطهام احساس راحتی کنم، چرا که از غم آن دلبر به اندازه کافی سیر شدهام.
از دلم هرگز نپرسد آن نگاراز مراعات زمان سیر آمدم
هوش مصنوعی: آن معشوق هرگز از دلم نمیپرسد که چرا در گذر زمان به چه حال و روزی درآمدهام.
گفتم از صفرا ز من سیر آمدیگفت آن کافر که هان سیر آمدم
هوش مصنوعی: گفتم از غم و درد دل سیر شدهای، او پاسخ داد: آن کافر که من از این دردها سیر شدم، هنوز نمیداند!