غزل شمارهٔ ۲۴۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دلبرش شکایت میکند که با بازگشتش، باعث درد و اندوه او شده است. او به شکستن عهد و وفا نکردن دلبر اشاره میکند و از هجر و ناکامیهای خود مینالد. دلم بر اثر عشق، خون شده و امیدش از بین رفته است. دلبر با رفتار خود زندگی او را دگرگون کرده و شاعر از این وضعیت ابراز ناراحتی میکند.
ز من برگشتی ای دلبر دریغا روزگار منشکستی عهد من یکسر دریغا روزگار من
هوش مصنوعی: ای دلبر، تو از من دور شدی و من افسوس میخورم که روزگارم تباه شد. تو به تمام وعدههایم خیانت کردی و این عذاب روزگار، تمام زندگیام را مختل کرده است.
دلم جفت عنا کردی به هجرم مبتلا کردیوفا کردم جفا کردی دریغا روزگار من
هوش مصنوعی: دلم را با محبت خود به درد و رنج انداختی، در حالی که من وفادار بودم تو به من بیوفایی کردی. افسوس به حال روزگار من.
دلم در عشق تو خون شد خروش من به گردون شدامید من دگرگون شد دریغا روزگار من
هوش مصنوعی: دل من به خاطر عشق تو پر از غم و اندوه شده و فریاد من به آسمان بلند شده است. امید من تغییر کرده و افسوس بر حال و روز من.
تو با من دل دگر کردی به شهر و ده سمر کردیشدی بار دگر کردی دریغا روزگار من
هوش مصنوعی: تو به من دل نبستیدی و در شهر و دیاری دیگر آرامش را جستجوی کردی، اما اکنون دوباره به من فکر میکنی. افسوس که ای کاش روزگار من بهتر بود.