غزل شمارهٔ ۲۴۹
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر از حال و روز خود در نتیجه دوری از معشوق سخن میگوید. او از غمهای ناشی از جدایی و تاثیر آن بر زندگیاش مینالد. معشوق او تنها مرهم دردهایش بوده و حالا که رفته، تنها غم او باقی مانده است. شاعر تاکید میکند که عشق او تمام وجودش را فرا گرفته و فرقی نمیکند که در کنار معشوق باشد یا نه، زیرا غم او همیشه با اوست. او به دیگران میگوید که روزگار چقدر بر او سخت گذشته و از دل خونین خود خبر میدهد.
ای باد صبحدم خبری ده ز یار منکز هجر او شدست پژولیده کار من
هوش مصنوعی: ای باد صبحگاهی، لطفاً پیغامی از محبوبم به من برسان، زیرا دوری از او باعث شده که حال من خراب و پژمرده شود.
او بود غمگسار من اندر همه جهاناو رفت و نیست جز غم او غمگسار من
هوش مصنوعی: او در تمام دنیا تنها مایهٔ آرامش و تسکین دل من بود، حالا که رفته است، غیر از اندوه او هیچ چیز دیگری مرا دچار غم نکرده است.
بیکار نیستم که مرا عشق اوست کاربییار نیستم چو غمش هست یار من
هوش مصنوعی: من بیکار نیستم زیرا عشق او، کار من است. همچنین بییار نیستم چون غمش همیشه همراه من است.
هرگونهای شمار گرفتم ز روز وصلهرگز نبود فرقت او در شمار من
هوش مصنوعی: در روزهایی که با او بودم، هر گونه احساسی را تجربه کردم، اما هیچ گاه جدایی او را جزو حساب و کتابهای خود قرار ندادم.
کو آن کسی که کرد شکایت ز روزگارتا بنگرد به روز من و روزگار من
هوش مصنوعی: کیست آن فردی که از روزگار شکایت کرده باشد تا نگاهی به روزهای من و شرایط من بیندازد؟
پرخون دل و کنار همی خوانم این غزلبربود روزگار ترا از کنار من
هوش مصنوعی: دلشکسته و پرغصهام، این شعر را به یاد تو میخوانم، اما روزگار تو را از کنارم گرفت.