غزل شمارهٔ ۲۵۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و عظمت یک معشوق است که خیمه عشق و زیباییاش بر دلها سلطنت میکند. مردم از وجود چنین زیبایی حیران و شگفتزدهاند و در جستجوی شناخت او به سوالاتی میپردازند. شاعر در بارگاه این معشوق، به تماشا نشسته و از جذبه و زیباییهای او حیرتزدهاست. او به یاد دو شخصیت بزرگ مذهبی، موسی و عیسی، نام میبرد و به تشبیه معشوق خود به آنها میپردازد، به این معنا که معشوقش جذبهای Divine و فوقالعاده دارد. در نهایت، شاعر به تاثیرات این زیبایی بر دل و جان خود اشاره میکند که چقدر او را تحت تأثیر قرار داده و به شوق آورده است.
چو کرد خیمهٔ حسنت طناب خویش مکینخروش عمر برآمد ز آسمان و زمین
هوش مصنوعی: وقتی که خیمهٔ زیبایی تو برپا شد، زمان به شدت در حال گذشت است و صدای آن از آسمان و زمین به گوش میرسد.
جهانیان همه واله شدند و میگفتندیکی که: کو تن و جان؟ و یکی که: کو دل و دین؟
هوش مصنوعی: مردم دنیا به حیرت افتادهاند و سوال میکنند که: کجاست بدن و روح؟ و یکی دیگر میپرسد: کجاست دل و ایمان؟
شگفت ماندم در بارگاه دولت تواز آنکه دیدم از این دیدهٔ حقیقتبین
هوش مصنوعی: در کاخ سلطنت تو شگفتزده شدم، چرا که از چشمی که حقیقت را میبیند، چنین چیزی را مشاهده کردم.
رواق حجرهٔ دل ساخت سمت بهر تو بختبراق روضهٔ جان کرد عقل بهر تو زین
هوش مصنوعی: در دل من جایی برای تو ساخته شده و بخت خوشی به زندگیام رنگ و لعاب داده است. عقل و فکر من نیز بر سر آناند که به خاطر تو، زندگیام را زیباتر کنند.
سؤال کردم دوش از خیال بوالعجبتکه از چه حیله شوم زان دو لعل شکرچین
هوش مصنوعی: دیروز از خیال عجیبی پرسیدم که چگونه میتوانم از آن دو لب شیرین بهره ببرم.
چو یافت موی تو در کوی دلبری امکانچو یافت روی تو در راه عاشقی تمکین
هوش مصنوعی: زمانی که موی تو را در کوی محبت پیدا کردم، مثل این بود که صورت تو را در مسیر عشق یافتم و دیگر هیچ مانعی در برابر خود احساس نکردم.
ز جزع حاصل در حال شد روان پیدابه جادوان حزین و به ساکنان حزین
هوش مصنوعی: از شدت ناراحتی، روح او آشکار شد و به سرزمین غمانگیز جادوگران و ساکنان آنجا رفت.
یکی به حیله همی گفت موسی آمد هانیکی به مرو همی گفت عیسی آمد هین
هوش مصنوعی: یکی فریاد میزد که موسی آمده است، و دیگری در جایی دیگر میگفت که عیسی نیز آمده است.