غزل شمارهٔ ۲۶۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساس تنهایی و دلتنگی خود را نسبت به یار بیان میکند. او میگوید اگر روزگار به او یاری کند و با یارش باشد، زندگیاش به خوبی میگذرد. اما اگر زمان از او دور شود، دیگر امیدی به خوشی ندارد. شاعر به این نکته اشاره دارد که در ارتباط با یار، همه چیز مهم است و هیچ زیبایی در دنیا بدون او معنا ندارد. او همچنین به حسرت روزهایی اشاره میکند که به دور از یار بوده و از آنها یاد میکند. نهایتاً، شاعر خواستار روزگاری است که در آن انتظار و جدایی وجود نداشته باشد و همگان میدانند که همه چیز زیر سایه روزگار و عشق میگذرد.
گر مرا روزگار یارستیکار با یار چون نگارستی
هوش مصنوعی: اگر روزگار با من مهربان باشد، رابطهام با یار به مانند زیبایی یک نگار خواهد بود.
برنگشتی چو روزگار از منگرنه با روزگار یارستی
هوش مصنوعی: اگر تو از من جدا شدهای، مثل روزهایی که گذشت، باز نخواهی گشت؛ وگرنه با زمانه دوستانه رفتار میکردی.
برکنارم ز یار اگرنه مراهمه مقصود در کنارستی
هوش مصنوعی: اگر از یار دور شوم، دیگر هیچ هدف و مقصودی برایم باقی نمیماند، زیرا همه چیزم در کنار اوست.
نیست در بوستان وصل گلیاین چه ژاژست کاش خارستی
هوش مصنوعی: در باغ وصل عشق، هیچ گلی وجود ندارد؛ این صحبتها بیهوده است، بهتر بود که خاری وجود داشت.
هجر بر هجر میشمارم و هیچبار یک وصل در شمارستی
هوش مصنوعی: من غم دوری را یکی پس از دیگری میشمارم و هیچ یک از وصالها را در حساب نمیآورم.
بیش از این روی انتظارم نیستکاشکی روی انتظارستی
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم بیشتر از این منتظر بمانم، کاش تو هم به انتظار من باشی.
روزگارست مایهٔ همه کارای دریغا که روزگارستی
هوش مصنوعی: زندگی و زمانه، عامل اصلی تمام فعالیتها و کارهاست، افسوس که این خود زندگی است که بر همه چیز تاثیر میگذارد.
بارکش انوری حدیث مکنکه اگر بر خریت بارستی
هوش مصنوعی: اگر به نادانی و زحمت خود ادامه دهی، سخن از آن نبر که عواقبش خوب نخواهد بود.
در همه نامهات نامستیدر همه کارهات کارستی
هوش مصنوعی: در تمام نامهایت ویژگی خاصی وجود دارد و در تمام کارهایت هم نشانهای از تلاش و تلاش تو دیده میشود.