غزل شمارهٔ ۲۷۰
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی احساس دلشکستگی و فقدان عشق است. شاعر به معشوق میگوید که هرچند عهدی که با هم بستهاند شکسته شده، اما او را بدعهد نمیخواند. او به عمق عشق و آلام دل خود اشاره میکند و میگوید که حتی اگر دیگران شخصیت و رفتار معشوق را نمیشناسند، او به خوبی آن را درک میکند. شاعر از درد جدایی و هجران میگوید و میخواهد که معشوق او را فراموش نکند و از این فاصله و دوری کاسته شود. در نهایت، او از معشوق میخواهد که این فاصله را پایان دهد و محبتش را به او بازگرداند.
همچون سر زلف خود شکستیآن عهد که با رهی ببستی
هوش مصنوعی: عهد و پیمانی که با من بستی، مانند سر زلف خود، به راحتی شکستهای.
بد عهد نخوانمت نگاراهرچند که عهد من شکستی
هوش مصنوعی: ای نگار، هرچند که عهد و پیمان من را شکستی، اما من تو را بدعهد نمیخوانم.
کس سیرت و خوی تو نداندمن دانم و دل چنان که هستی
هوش مصنوعی: هیچکس به ویژگیها و رفتارهای تو آگاه نیست، اما من میدانم و دلم به خوبی میفهمد که تو چه هستی.
از شاخ وفا گلم ندادیوز خار جفا دلم بخستی
هوش مصنوعی: از درخت وفا هیچ گلی به من نچیدی و از خاری که به من زدی، دلم را آزردی.
از هجر تو در خمارم امروزنایافتهای ز وصل هستی
هوش مصنوعی: امروز به خاطر دوری تو در حال غم و اندوه هستم و هنوز نتوانستهام از نعمت وصال تو بهرهمند شوم.
با این همه میل من سوی توچون رفتن سیل سوی پستی
هوش مصنوعی: علیرغم تمام موانع و سختیها، احساس من به تو همانند جریان سیلی است که به سمت پاییندست میرود.
از جان من ای عزیز چون جانکوتاه کن این درازدستی
هوش مصنوعی: ای عزیز، همچون جان من، اگر میخواهی که به من آسیب برسانی، این کار را زودتر انجام بده و معطل نکن.