غزل شمارهٔ ۲۹۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و اندوه عشق سخن میگوید و احساسات عمیق خود را درباره معشوق ابراز میکند. او از تأثیر زیبایی چهره و موهای معشوق بر شب و روز صحبت میکند و میگوید که این عشق باعث فقر و ناکامی او شده است. شاعر اشاره میکند که بوسه معشوق برایش شفا بخش است و هر تیری که از طرف او به سمتش میآید، بسیار سنگین و دردناک است. او از معشوق میخواهد که بیشتر او را در بند نگه دارد و میپرسد دل او بدون او چه حالتی دارد. شاعر روزی را یادآوری میکند که غم معشوق را ببیند و آن را غنیمت بشمارد. در نهایت، او نگرانی خود را درباره ظلمهایی که ممکن است در آینده بر او رود، ابراز میکند.
ای کار غم تو غمگساریاندوه غم تو شادخواری
هوش مصنوعی: غم و اندوه تو سبب شده که من به دنبال آرامش و خوشحالی باشم.
از کبر نگاه کرد رویتدر چشمهٔ خور به چشم خواری
هوش مصنوعی: به خاطر خود بزرگ بینیات، وقتی به چهرهات در آب خورشید نگاه میکنم، از شرم و خجالت احساس کوچکی میکنم.
از تابش روی و تاب زلفتشب روشن گشت و روز تاری
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی چهره و جذابیت موهای تو، شب روشن شد و روز تاریک گردید.
فقر غم تو ز باغ دلهابرکند نهال کامگاری
هوش مصنوعی: فقر، غم تو را از دلهای مردم میزداید و شادی و کامیابی را از آنها دور میکند.
ای شربت بوسهٔ تو شافیوی ضربت غمزهٔ تو کاری
هوش مصنوعی: ای نوشیدن بوسهٔ تو موجب آرامش و شفا است و نگاههای معنادار تو تاثیری عمیق و قوی دارد.
داری سر آنکه بیش از اینمدر بند فراق خود بداری
هوش مصنوعی: شما به خودتان نمیآیید که بیش از این در بند جدایی من ماندهاید.
گویی بیمن دل تو چونستچونست به صد هزار زاری
هوش مصنوعی: به نظر میرسد دل تو بدون من چگونه است، انگار که با هزاران زاری و دلشکستگی مواجه است.
روزی که غم نوم نماییآنرا به غنیمتی شماری
هوش مصنوعی: وقتی روزی غم و اندوه بر تو ظاهر شود، باید آن را همچون یک فرصت ارزشمند تلقی کنی.
با یاران این کنند احسنتچشم بد دور نیک یاری
هوش مصنوعی: با دوستان خوب و نیکو، از دوستی و محبت صحبت میشود و از بدیها و حسادتها دوری میشود.
امروز بر اسب جور با منهر گوشه همی کنی سواری
هوش مصنوعی: امروز تو بر اسب ناامیدی سوار هستی و در هر گوشه من را اذیت میکنی.
ترسم فردا گه مظالمتاب ثقةالملوک ناری
هوش مصنوعی: میترسم روزی در زمانهای که ستمکاران حاکم هستند، بار مشکلات و فشارهای زندگی را نتوانم تحمل کنم.